عاشقانی که باخبر میرند
پیش معشوق چون شکر میرند
۱از الست آب زندگی خوردند
لاجرم شیوه دگر میرند
۲چونک در عاشقی حشر کردند
نی چو این مردم حشر میرند
۳از فرشته گذشتهاند به لطف
دور از ایشان که چون بشر میرند
۴تو گمان میبری که شیران نیز
چون سگان از برون در میرند
۵بدود شاه جان به استقبال
چونک عشاق در سفر میرند
۶همه روشن شوند چون خورشید
چونک در پای آن قمر میرند
۷عاشقانی که جان یک دگرند
همه در عشق همدگر میرند
۸همه را آب عشق بر جگر است
همه آیند و در جگر میرند
۹همه هستند همچو در یتیم
نه بر مادر و پدر میرند
۱۰عاشقان جانب فلک پرند
منکران در تک سقر میرند
۱۱عاشقان چشم غیب بگشایند
باقیان جمله کور و کر میرند
۱۲و آنک شبها نخفتهاند ز بیم
جمله بیخوف و بیخطر میرند
۱۳و آنک این جا علف پرست بدند
گاو بودند و همچو خر میرند
۱۴و آنک امروز آن نظر جستند
شاد و خندان در آن نظر میرند
۱۵شاهشان بر کنار لطف نهد
نی چنین خوار و محتضر میرند
۱۶و انک اخلاق مصطفی جویند
چون ابوبکر و چون عمر میرند
۱۷دور از ایشان فنا و مرگ ولیک
این به تقدیر گفتم ار میرند
۱۸