گوهرآمایِ گنجخانهٔ راز
گنج گوهر چنین گشاید باز
۱کآسمان را ترازویی دو سرست
در یکی سنگ و در یکی گهرست
۲از ترازوی او جهان دو رنگ
گه گهر بر سر آورد گه سنگ
۳صلب شاهان همین اثر دارد
بچه یا سنگ یا گهر دارد
۴گاهی آید ز گوهری سنگی
گاه لعلی ز کهربا رنگی
۵گوهر و سنگ شد به نسبت و نام
نسبت یزدگرد با بهرام
۶آن زد و این نواخت، این عجب است
سنگ با لعل و خار با رطب است
۷هر که را این شکسته پایی داد
آن لطف کرد و مومیایی داد
۸روز اول که صبح بهرامی
از شب تیره برد بدنامی
۹کورهتابانِ کیمیایِ سپهر
کآگهی بودشان ز ماه و ز مهر
۱۰در ترازوی آسمان سنجی
باز جُستند سیمِ دَهپنجی
۱۱خود زرِ دَهدَهی به چنگ آمد
دُر ز دریا گهر، ز سنگ آمد
۱۲یافتند از طریق پیروزی
در بزرگی و عالمافروزی
۱۳طالعش حوت و مشتری در حوت
زهره با او چو لعل با یاقوت
۱۴ماه در ثور و تیر در جوزا
اوج مریخ در اسد پیدا
۱۵زحل از دلو با قویرائی
خصم را داده بادپیمائی
۱۶ذنب آورده روی در زحلش
وآفتاب اوفتاده در حمَلش
۱۷داده هر کوکبی شهادت خویش
همچو برجیس بر سعادت خویش
۱۸با چنین طالعی که بردم نام
چون به اقبال زاده شد بهرام
۱۹پدرش یزدگردِ خاماندیش
پختگی کرد و دید طالعِ خویش
۲۰کآنچه او میپزد همه خام است
تخمِ بیداد، بدسرانجام است
۲۱پیش از آن حالتش به سالی بیست
چند فرزند بود و هیچ نزیست
۲۲حکم کردند راصدان سپهر
کآن خلف را که بود زیباچهر
۲۳از عجم سوی تازیان تازد
پرورشگاه در عرب سازد
۲۴مگر اقبال از آن طرف یابد
هر کس از بقعهای شرف یابد
۲۵آرد آن بقعه دولتش، به مثل
گر چه گفتند للبقاع دول
۲۶پدر از مهر زندگانی او
دور شد زو ز مهربانی او
۲۷چون سهیل از دیار خویشتنش
تخت زد در ولایتِ یمنش
۲۸کس فرستاد و خواند نُعمان را
لالهٔ لعل داد بستان را
۲۹تا چو نعمان کند گلافشانی
گردد آن برگ لاله نعمانی
۳۰آلت خسرویش بر دوزد
ادب شاهیش درآموزد
۳۱برد نعمانش از عماری شاه
کرد آغوش خود عماری ماه
۳۲چشمهای را ز بحر نامیتر
داشت از چشم خود گرامیتر
۳۳چون برآمد چهار سال برین
گور عیار گشت، شیر عرین
۳۴شاه نعمان نمود با فرزند
کای پسر هست خاطرم دربند
۳۵کاین هوا خشک، وین زمین گرمست
وین ملکزاده نازک و نرمست
۳۶پرورشگاه او چنان باید
کز زمین سر به آسمان ساید
۳۷تا در آن اوج برکشد پر و بال
پرورش یابد از نسیمِ شمال
۳۸در هوای لطیف جای کند
خواب و آرام جانفزای کند
۳۹گوهر فطرتش بماند پاک
از بخار زمین و خشگی خاک
۴۰