مغنی بدان جرهٔ جاننواز
بر آهنگ ما نالهٔ نو بساز
۱که گشتیم چون بلبل از ناله مست
بدان ناله زین ناله دانیم رست
۲چو هرمس بدین ژرفدریا رسید
رهی دید کز وی رهایی ندید
۳فرو رفت و گفت آفرین بر کسی
که کالای کشتی ندارد بسی
۴چه باید گرانبارییی ساختن
که باید به دریا در انداختن
۵جهان خانهٔ وحش بود از نخست
در او بانوا هر گیاهی که رست
۶ز کوه گران تا به دریای ژرف
چه و بام او شد به باران و برف
۷چو شد آهوی گور آدم پدید
گریزنده شد گور و آهو رمید
۸من آن وحشی آهو کز دست زور
به پای خودم رفت باید به گور
۹درین ره پناه خود از هیچکس
نسازم جز از پاک یزدان و بس
۱۰شما نیز چون عزم راه آورید
به پاکیزه یزدان پناه آورید
۱۱درین گفتنش خواب خوش باز برد
سخن را چه خسبانم، او نیز مرد
۱۲