مغنی درین پرده دیرسال
نوایی برانگیز و با او بنال
۱مگر بر نوای چنان نالهای
فروبارد از اشک من ژالهای
۲بلیناس را چون سر آمد جهان
چنین گفت در گوش کار آگهان
۳که هنگام کوچ آمد اینک فراز
به جای دگر میکنم ترکتاز
۴گلین خانهای کاو سرای منست
نه من هیکلی دان که جای منست
۵به این هفت هیکل که دارد سپهر
سرم هم فرو ناید از راه مهر
۶من آن اوج گردونپنا خسروم
که در خانه میآیم و میروم
۷گهی در خزم غنچهای را به کاخ
گهی بر پرم طاوسی را به شاخ
۸پریوارم از چشمها ناپدید
بههرجا که خواهم توانم پرید
۹شد آمد به قدر زمان کی کنم؟
زمان را کجا پی نهم؟ پی کنم
۱۰چو کوشم، نهم بر سر سدره پای
چو خواهم، کنم در دل صخره جای
۱۱به دشت و به دریا توانم گذشت
هم الیاس دریا و هم خضر دشت
۱۲جز این هرچه یابی در ایوان من
نه من، همنشینیست بر خوان من
۱۳من آنم که خواهم شدن بر فراز
برون دان ز من هرچه یابند باز
۱۴چو گفت این ترنم به آواز نرم
سوی همرهان بارگی کرد گرم
۱۵برآسود از آشوبهای جهان
که جشنی بوَد مرگ با همرهان
۱۶