مخزن الاسرار

بخش ۳۵ - داستان میوه فروش و روباه نظامی

شاعر
نظامی
قالب
مثنوی
وزن
مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

میوه فروشی که یمن جاش بود

روبهکی خازن کالاش بود

۱

چشم ادب بر سر ره داشتی

کلبهٔ بقال نگه داشتی

۲

کیسه‌بُری چند شگرفی نمود

هیچ شگرفیش نمی‌کرد سود

۳

دیده به هم زد چو شتابش گرفت

خفت و به خفتن رگ خوابش گرفت

۴

خفتن آن گرگ چو روبه بدید

خواب در او آمد و سر درکشید

۵

کیسه‌بُر آن خواب غنیمت شمرد

آمد و از کیسه غنیمت ببرد

۶

هر که در این راه کند خوابگاه

یا سرش از دست رود یا کلاه

۷

خیز نظامی نَه گَهِ خفتن است

وقتِ به تَرکِ همگی گفتن است

۸

دربارهٔ نظامی

۳۷۸ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ مخزن الاسرار (۶۰ شعر) قرار دارد.