میوه فروشی که یمن جاش بود
روبهکی خازن کالاش بود
۱چشم ادب بر سر ره داشتی
کلبهٔ بقال نگه داشتی
۲کیسهبُری چند شگرفی نمود
هیچ شگرفیش نمیکرد سود
۳دیده به هم زد چو شتابش گرفت
خفت و به خفتن رگ خوابش گرفت
۴خفتن آن گرگ چو روبه بدید
خواب در او آمد و سر درکشید
۵کیسهبُر آن خواب غنیمت شمرد
آمد و از کیسه غنیمت ببرد
۶هر که در این راه کند خوابگاه
یا سرش از دست رود یا کلاه
۷خیز نظامی نَه گَهِ خفتن است
وقتِ به تَرکِ همگی گفتن است
۸