مسجدییی بسته آفات شد
معتکف کوی خرابات شد
۱می به دهن برد و چو می میگریست
کای من بیچاره مرا چاره چیست
۲مرغ هوا (هوی) در دلم آرام کرد
دانه تسبیح مرا دام کرد
۳کعبه مرا رهزن اوقات بود
خانه اصلیم خرابات بود
۴طالع بد بود و بد اختر شدم
نامزد کوی قلندر شدم
۵چشم ادب زیر نقاب از من است
کوی خرابات خراب از من است
۶ننگ جهان بر منِ مهجور باد
گَرد من از دامن من دور باد
۷گر نه قضا بود من و لات کی؟
مسجدی و کوی خرابات کی؟
۸همّت از آنجا که نظر کرده بود
گفت جوابی که در آن پرده بود
۹کاین روش از راه قضا دور دار
چون تو قضا را بجوی صد هزار
۱۰بر در عذر آی و گنه را بشوی
آنگه ازین شیوه حدیثی بگوی
۱۱چون تو روی، عذر پذیرت برند
ورنه خود آیند و اسیرت برند
۱۲سبزه چریدن ز سر خاک بس
نیشکر سبز تو افلاک بس
۱۳تا نبرد خوابت ازو گوشه کن
اندکی از بهر عدم توشه کن
۱۴خوش نبود دیده به خوناب در
زنده و مرده به یکی خواب در
۱۵دین که ترا دید چنین مست خواب
چهره نهان کرد به زیر نقاب
۱۶خیز نظامی که ملک بر نشست
همسر (؟نیمشب) اینجا چه شوی پای بست؟
۱۷