باز فکند در چمن، بلبل مست غلغله
گشت ز جنبش صبا، دختر شاخ حامله
۱عطرفروش باغ را، لحظه به لحظه میرسد
از ره صبح کاروان، از در غیب قافله
۲مست شده است گوییا کز سر ذوق مینهد
خرده و خرقه در میان، غنچهٔ تنگحوصله
۳نافهگشا شده صبا، غالیهسا نسیم گل
وه که چه نازنین بوَد، گلرخ عنبرین کُله
۴مست شبانه در چمن، جلوهکنان چو شاخ گل
گوش به بلبل سحر، خواسته جام و بلبله
۵ای بت نازنین من! دور مشو ز پیش من
خوش نبوَد میان ما، فصل بهار، فاصله
۶بوسه که وعده کردهای، میندهی و بنده را
در ره انتظار شد، پای امید، آبله
۷ما و شراب و نای و دف، صوفی و کنج صومعه
شغل جهان کجا و ما؟ ما ز کجا و مشغله؟
۸دورِ خرابیست و گل، خیز عبید و عیش کن
دورِ فلک چو با کسی، مینکند مجادله
۹