ای عاشقان رویت بر مهر دل نهاده
زنجیریان مویت سرها به باد داده
۱جان را به کوی جانان چشم خوشت کشیده
وز بند غصه دل را ابروی تو گشاده
۲با عشق جان ما را سوزیست در گرفته
با اشگ چشم ما را کاریست اوفتاده
۳تا چشم نیم مستت وسمه نهد بر ابرو
چون دل خلاص یابد زان زلف وانهاده
۴از وصف آن زنخدان من سادهدل چه گویم
یارب چه لطف دارد آن نازنین ساده
۵ما را ز ننگ هستی جز می نمیرهاند
صوفی مباش منکر کز باده نیست باده
۶بخت عبید و وصلت، این دولتم نباشد
در خواب اگر خیالت بینم زهی سعاده
۷