پیوسته چشم شوخت ما را فکار دارد
آن ترک مست آخر با ما چکار دارد
۱با زلف بیقرارش دل مدتی قرین شد
این رسم بیقراری زو یادگار دارد
۲خرم کسی که با تو روزی به شب رساند
یا چون تو نازنینی شب در کنار دارد
۳رشگ آیدم همیشه بر حال آن سگی کو
بر خاک آستانت وقتی گذار دارد
۴با ما دمی نسازد وصلت به هیچ حالی
بیچاره آن که یاری ناسازگار دارد
۵شوریدگی و مستی فخر عبید باشد
نادان کسی بود کو زین فخر عار دارد
۶