جوق قلندرانیم در ما ریا نباشد
تزویر و زرق و سالوس آیین ما نباشد
۱در هیچ ملک با ما کس دوستی نورزد
در هیچ شهر ما را کس آشنا نباشد
۲گر نام ما ندانند بگذار تا ندانند
ور هیچمان نباشد بگذار تا نباشد
۳شوریدگان ما را در بند زر نبینی
دیوانگان ما را باغ و سرا نباشد
۴در لنگری که مائیم اندوه کس نبیند
در تکیهای که مائیم غیر از صفا نباشد
۵از محتسب نترسیم وز شحنه غم نداریم
تسلیم گشتگان را بیم از بلا نباشد
۶با خار خوش برآئیم گر گل به دست ناید
بر خاک ره نشینیم گر بوریا نباشد
۷هرکس به هر گروهی دارد امید چیزی
ما را امیدگاهی، غیر از خدا نباشد
۸همچون عبید ما را دریوزه عار ناید
در مذهب قلندر عارف گدا نباشد
۹