جوقی قلندرانیم بر ما قلم نباشد
بود و وجود ما را باک از عدم نباشد
۱سلطان وقت خویشیم گرچه ز روی ظاهر
لشگر کشان ما را طبل و علم نباشد
۲مشتی مجردانیم بر فقر دل نهاده
گر هیچمان نباشد از هیچ غم نباشد
۳در دست و کیسهٔ ما دینار کس نبیند
بر سکهٔ دل ما نقش درم نباشد
۴جان در مراد یابی در حلقهای که مائیم
رندان بینوا را نیل و بقم نباشد
۵چون ما به هیچ حالی آزار کس نخواهیم
آزار خاطر ما شرط کرم نباشد
۶در راه پاکبازان گو لاف فقر کم زن
همچون عبید هر کو ثابت قدم نباشد
۷