موزهٔ زندهٔ شاعر
موزهٔ زندهٔ عبید زاکانی
نظامالدین عبیدالله زاکانی، که با تخلص عبید میشناسندش، در سدهٔ هشتم هجری (چهاردهم میلادی) میزیست و امروز بیش از هر چیز بهعنوان طنزپرداز شناخته میشود. نام او معمولاً با «موش و گربه» به زبان میآید، منظومهای کوتاه و تمثیلی که ریاکاری دینی را بهشکل ماجرای دو جانور درمیآورد. اما عبید در این یک اثر خلاصه نمیشود. نوشتههای او دامنهای گسترده دارد: رسالههایی به نثر که در آنها اخلاقِ رایج را وارونه میکند، مجموعههای پند و تعریف که شوخی در آنها لباس جدی میپوشد، لطیفهها و حکایتهایی که تا امروز دهان به دهان نقل میشود، و شعری جدیتر، از مدیحه و مرثیه و غزل تا مثنوی عاشقانه.
چیزی که او را از بسیاری از همعصرانش جدا میکند، انتخاب موضوع است. در روزگاری که دربارها شاعر را برای ستایش میخواستند، او قلمش را بیشتر به سوی عیبهای جامعه گرفت: دینفروشی، قدرتطلبی، دروغ و ریاکاری درباریان، و حرص مال. این را با زبانی ساده و بیپیرایه گفت، اغلب در قالب حکایتی چند سطری که پایانش ناگهانی و گزنده است.
شعر جدیای که از او مانده، در مجموع، از سه هزار بیت فراتر نمیرود. حجم کم این بخش نشان میدهد که شهرتش را از کجا گرفته: از نثر و طنز. همینجا باید گفت که قسمتی از آنچه به او نسبت دادهاند هزل و شوخیهای صریح است، و همین باعث شد پژوهش دانشگاهی تا زمانی نسبتاً نزدیک به او کمتوجه بماند. نسخههای خطی بسیاری از آثارش، از جمله از دورهٔ صفوی، هنوز در دست است و نشان میدهد که نوشتههایش هرگز فراموش نشد.
دربارهٔ خود عبید، آگاهیهای مطمئن اندک است. سرچشمهٔ اصلی، چند سطر از تاریخنگاری همشهری و معاصرش است و تذکرهای که حدود یک سده پس از مرگ او نوشته شد و حکایتهایش آمیخته به افسانه است. بقیه را باید از لابهلای آثار خودش بیرون کشید. به همین دلیل در این موزه آنجا که اطلاعات قطعی نیست، از «حدود» و «به روایتی» استفاده میشود.
در تاریخ ادبیات فارسی او را کنار ایرج میرزا از نامدارترین طنزپردازان مینشانند، و یکی از شرقشناسان بریتانیایی او را شاید برجستهترین نقیضهپرداز و نویسندهٔ طنز ایران خوانده است. مقایسهاش با ولتر هم از همینجا آمده، هرچند دو نویسنده در زمان و محیطی بسیار متفاوت کار کردند.
روایت مستند زندگی
از قزوین تا دربار شیراز
زندگینامهٔ عبید پر از جاهای خالی است. آنچه با اطمینان میشود گفت از چند منبع معدود میآید: سطری از یک تاریخنگار همشهری که چهار دهه پیش از مرگ او نوشته شد، حکایتهایی در تذکرهای متأخر، و اشارههایی که خود عبید در نوشتههایش به پادشاهان و رجال زمانه کرده است. یک مصحح و پژوهشگر معروف دیوان او صریح نوشته که از شرح حال و رویدادهای زندگیاش اطلاع مفصل در دست نیست.
خاندان زاکانی تیرهای از قبیلهٔ عرب بنیخفاجه بودند که به ایران کوچیده بودند. به گفتهٔ همان تاریخنگار، این خاندان دو شاخه داشت: شاخهای از اهل علم و شاخهای از کارگزاران دیوانی، و عبید به شاخهٔ دوم تعلق داشت. در چنین محیطی بزرگ شدن یعنی آموختن عربی و فارسی، آشنایی با حساب و دیوان و آداب دربار،. دربارهٔ زادگاهش اتفاقنظر نیست. بیشتر منابع قزوین را میگویند، اما روایتی دیگر او را زادهٔ روستای زاکان در ناحیهٔ قروه میداند؛ یکی از شاعران همروزگار او را «روستازاده» خوانده است. سال تولد نیز روشن نیست و آن را حدود آغاز سدهٔ چهاردهم میلادی، پیش از ۱۳۱۹، میگذارند.
در ۱۳۲۹ میلادی، حمدالله مستوفی که خود قزوینی بود، او را شاعری خوشذوق و نویسندهای فاضل نامید. همان سال عبید «نوادر الامثال» را به عربی نوشت، گردآوری ضربالمثلها و سخنان پیامبران و حکیمان. پس او دستکم از دههٔ ۱۳۲۰ بهعنوان اهل قلم شناخته بود. اما دورانی که او در آن بالید رو به پایان بود. با مرگ آخرین ایلخان نیرومند در ۱۳۳۵ دستگاه حکومتی ایلخانان از هم گسیخت و ایران به دست امیران محلی افتاد. عبید به شیراز رفت، که در آن زمان زیر فرمان اینجوها بود.
در شیراز به دربار ابواسحاق اینجو پیوست، که از ۱۳۴۳ تا ۱۳۵۷ حکومت کرد. بخش بزرگی از مدیحههایش را برای او سرود و «عشاقنامه» را در ۱۳۵۰ ساخت، مثنویای که غزلهایی هم در آن آمده است. برخی قصیدههایش را به وزیر ابواسحاق تقدیم کرد. در همان حلقه، خواجوی کرمانی که مسنتر بود و حافظ جوان هم رفتوآمد داشتند.
این دوره با گرفتن شیراز به دست مبارزالدین مظفری در ۱۳۵۷ و کشتهشدن ابواسحاق به سر رسید. عبید ناچار شیراز را رها کرد، به احتمال زیاد به قلمرو سلطان اویس جلایری رفت و برای او قصیده گفت. مرثیهای هم برای ابواسحاق، مهمترین حامیاش، سرود. در دورهٔ شاه شجاع، پسر مبارزالدین، به شیراز بازگشت و چند مدحیه برای او گفت. او از قزوین دل خوشی نداشت و شیراز را ترجیح میداد.
مرگش بین ۷۶۸ تا ۷۷۲ قمری (حدود ۱۳۶۹ تا ۱۳۷۱ میلادی) رخ داد. محققان میدانند که تا پایان سال ۷۶۸ زنده بود و در ۷۷۲ دیگر نبود، و بقیه را از اختلاف تذکرهها استنباط میکنند. جای مرگش هم معلوم نیست: شیراز، اصفهان و بغداد پیشنهاد شده است. به روایتی مزارش در ماهان کرمان است، اما محل دفنش در منابع مطمئن نیامده.
تجربه سبکشناسی معتبر
طنز در سه جبهه
طنز عبید را معمولاً در سه محور بررسی میکنند: دین، سیاست و اخلاق. در محور دین، ریاکاری روحانینمایان را میزند: کسانی که در کار مردم دخالت میکنند و سرزنش آزاداندیشان را حق خود میدانند. در محور سیاست، فساد دربار و حاکمان و ظاهرسازی ایشان را نشانه میگیرد. در محور اخلاق، فضیلتهایی را که همه ستایش میکنند با رفتار واقعی مردم روزگارش مقایسه میکند. هیچیک از این سه را با زبان خطابه نمیگوید؛ هر سه را در حکایت و تمثیل و وارونهگویی پنهان میکند.
«موش و گربه» مهمترین نمونهٔ این روش است. جانورانش رفتار آدمیان را دارند: گربه در جامهٔ زهد و توبه ظاهر میشود و موشها، که طعمهٔ طبیعی اویند، با این ظاهر روبهرو میشوند. خواننده زود میفهمد که هدف، پارسایینمایی در جامعهٔ انسانی است. این منظومه در زمانی ساخته شد که نقد کارگزاران دین میتوانست خطرناک باشد، و همین بر اهمیتش میافزاید.
«رسالهٔ اخلاق الاشراف» به نثر است و فضیلتهای پیشینیان را در برابر رذیلتهای روزگار خودش میگذارد. «صد پند» پندنامهای است که ظاهرش پند و باطنش طعنه است. «ریشنامه» شوخیای است دربارهٔ ریش. «رسالهٔ دلگشا» مجموعهای از حکایتها و لطیفههاست که در آن هزل جای باز میکند. «عشاقنامه» اثری متفاوت است، مثنوی عاشقانه با غزلهای در میان، و نشان میدهد که عبید میتوانست مثل شاعران دیگر غنایی هم بگوید.
بیشتر آثارش فارسی است، با چند اثر عربی که دانش او را نشان میدهد. برخلاف حافظ، به آمیزهٔ عرفانی-غنایی دل نداد و هجو و لطیفه را برگزید. طنز و هزل در لطیفههایش به یک اندازه راه یافته است، چنانکه در نوشتههای برخی طنزپردازان پیش از او، سعدی از جمله. به نوشتهٔ تذکرهای متأخر، رسالهای هم در معانی و بیان به نام ابواسحاق نوشت؛ این اثر در دست نیست و گزارش دربارهٔ آن از همان تذکره میآید.
یک نکتهٔ پژوهشی هم هست. نسخهها در نام خود او اختلاف دارند: مقدمهٔ بیشتر نسخههای کلیات او را نجمالدین میخوانند، در حالی که تاریخنگار همعصرش نظامالدین نوشته است. از نوشتههایش نسخههایی کهن بر جا مانده، از جمله نسخهای از دورهٔ صفوی که نامهٔ درویشان و رسالهٔ ریش را در بر دارد. تشخیص مرز میان آنچه از خود اوست و آنچه بعدها به نامش بستهاند هنوز کار ویراستاران است.
درخت روابط مستند
در حلقهٔ ابواسحاق، کنار حافظ
عبید در شیراز دههٔ ۱۳۵۰ میلادی به حلقهای از شاعران وابسته به ابواسحاق اینجو پیوست که خواجوی کرمانی، مسنتر از او، و حافظ جوان هم در آن بودند. با این همه میان او و حافظ نسبتی از جنس شاگردی یا همراهی ادبی نمیشناسیم؛ فقط میدانیم که هر دو یک دربار و یک شهر را دیدهاند. راههایشان هم از هم دور بود: حافظ غزل را به اوج رساند و عبید نیشش را به سوی ریاکاران گرفت.
در سنت طنز فارسی، او نخستین نیست. هزل و شوخی پیشتر هم در فارسی جا داشت و سعدی از نمونههای مشهور آن است. تفاوت عبید در این است که طنز را مرکز کار خود کرد و آن را مستقیم متوجه اوضاع اجتماعی ساخت. شاید به همین دلیل است که بعضی از نویسندگان او را «پدر طنز فارسی» نامیدهاند، هرچند چنین عنوانی همیشه سادهسازی است.
نسبت او با ایرج میرزا در تاریخ ادبیات بارها آمده، اما نه به معنای تأثیر مستقیم: دو طنزپرداز را کنار هم میگذارند چون هر دو از بزرگترین نامهای این گونهاند، یکی در سدهٔ هشتم هجری و دیگری در آستانهٔ دوران جدید. مقایسه با ولتر نیز بیشتر یک تشبیه است تا رابطهٔ واقعی؛ ولتر چهار سده بعد میزیست و اروپایی بود.
نام عبید در طنز عامیانهٔ ایران ماند. لطیفههایی که امروز به او نسبت میدهند، گاه با اندکی دگرگونی در رسالههای خود او پیدا میشود و گاه از این رسالهها بیرون است؛ مرز میان آنچه خود نوشته و آنچه شهرتش بر او بسته روشن نیست. همین وضع، که میراث ادبی با میراث شفاهی درهم میآمیزد، از ویژگیهای ادبیات طنز است و کار پژوهش دربارهٔ او را دشوار میکند.
از کجا بخوانیم؟
مسیر مطالعه
- بزرگترین اثرآغاز دیوان اشعاراز «ترجیع بند» شروع کنید؛ دیوان اشعار ۲۳۱ مورد منتشرشده دارد.
- کوتاهترین اثرآغاز اخلاق الاشرافاز «دیباچه» شروع کنید؛ اخلاق الاشراف ۱۵ مورد منتشرشده دارد.
- همهٔ آثار عبید زاکانی در فهرست زیر هم آمده است.
هویت متمایز هر شاعر
