نوگلی، روزی ز شورستان دمید
خار، آن گل دید و رو در هم کشید
۱کز چه روئیدی به پیش پای ما
تنگ کردی بی ضرورت، جای ما
۲سرخی رنگ تو، چشمم خیره کرد
زشتی رویت، فضا را تیره کرد
۳خسته گشت از بوی جانکاهت وجود
این چه نقش است، این چه تار است، این چه پود
۴حجلت است، این شاخهٔ بیبار تو
عبرت است، این برگ ناهموار تو
۵کاش بر میکند، زین مرزت کسی
کاش میروئید در جایت خسی
۶تو ندانم از کدامین کشوری
هر که هستی، مایهٔ دردسری
۷ما ز یک اقلیم، زان با هم خوشیم
گر که در آبیم و گر در آتشیم
۸شبنمی گر میچکد، بر روی ماست
نکهتی گر میرسد، از بوی ماست
۹چون تو، بس در جوی و جر روئیدهاند
لیک ما را بیشتر بوئیدهاند
۱۰دستهها چیدند از ما صبح و شام
هیچ ننهادند نزدیک تو گام
۱۱تو همه عیبی و ما یکسر هنر
ما سرافرازیم و تو بی پا و سر
۱۲گل بدو خندید کای بی مهر دوست
زشتروئی، لیک گفتارت نکوست
۱۳همنشین چون توئی بودن، خطاست
راست گفتی آنچه گفتی، راست راست
۱۴گلبنی کاندر بیابانی شکفت
یاوهای گر خار بر روی گفت، گفت
۱۵میشکفتیم ار بطرف گلشنی
میکشیدیم از تفاخر دامنی
۱۶تا میان خار و خاشاک اندریم
کس نداند کز شما نیکوتریم
۱۷ما کز اول، پاک طینت بودهایم
از کجا دامان تو آلودهایم
۱۸صبحت گل، رنجه دارد خار را!
خیرگی بین، خار ناهموار را!
۱۹خار دیدستی که گل دید و رمید
گل شنیدستی که شد خار و خلید
۲۰ما فرومایه نبودیم از ازل
تو فرومایه، شدی ضربالمثل
۲۱همنشینان تو خارانند و بس
گل چه ارزد پیش تو، ای بوالهوس
۲۲پیش تو، غیر از گیاهی نیستیم
تو چه میدانی چهایم و کیستیم
۲۳چون کسی نا اهل را اهلی شمرد
گر ز وی روزی قفائی خورد، خورد
۲۴ما که جای خویش را نشناختیم
خویشتن را در بلا انداختیم
۲۵