گفت گرگی با سگی، دور از رمه
که سگان خویشند با گرگان، همه
۱از چه گشتستیم ما از هم بری
خوی کردستیم با خیرهسری
۲از چه معنی، خویشی ما ننگ شد
کار ما تزویر و ریو و رنگ شد
۳نگذری تو هیچگاه از کوی ما
ننگری جز خشمگین، بر روی ما
۴اولین فرض است خویشاوند را
که بجوید گمشده پیوند را
۵هفتهها، خون خوردم از زخم گلو
نه عیادت کردی و نه جستجو
۶ماهها نالیدم از تب، زار زار
هیچ دانستی چه بود آن روزگار
۷بارها از پیری افتادم ز پا
هیچ از دستم گرفتی، ای فتی
۸روزها صیاد، ناهارم گذاشت
هیچ پرسیدی چه خوردم شام و چاشت
۹این چه رفتار است، ای یار قدیم
تو ظنین از ما و ما در رنج و بیم
۱۰از پی یک بره، از شب تا سحر
بس دوانیدی مرا در جوی و جر
۱۱از برای دنبه یک گوسفند
بارها ما را رسانیدی گزند
۱۲آفت گرگان شدی در شهر و ده
غیر، صد راه از تو خویشاوند به
۱۳گفت، این خویشان وبال گردنند
دشمنان دوست، ما را دشمنند
۱۴گر ز خویشان تو خوانم خویش را
کشته باشم هم بز و هم میش را
۱۵ما سگ مسکین بازاری نهایم
کاهل از سستی و بیکاری نهایم
۱۶ما بکندیم از خیانتکار، پوست
خواه دشمن بود خائن، خواه دوست
۱۷با سخن، خود را نمیبایست باخت
خلق را از کارشان باید شناخت
۱۸غیر، تا همراه و خیراندیش تست
صد ره ار بیگانه باشد، خویش تست
۱۹خویش بد خواهی، که غیر از بد نخواست
از تو بیگانه است، پس خویشی کجاست
۲۰رو، که این خویشی نمیآید بکار
گله از ده رفت، ما را واگذار
۲۱