هر چه در روی تو گویند به زیبایی هست
وان چه در چشم تو از شوخی و رعنایی هست
۱سروها دیدم در باغ و تأمل کردم
قامتی نیست که چون تو به دلآرایی هست
۲ای که مانند تو بلبل به سخندانی نیست
نتوان گفت که طوطی به شکرخایی هست
۳نه تو را از من مسکین نه گل خندان را
خبر از مشغلهٔ بلبل سودایی هست
۴راست گفتی که فرج یابی اگر صبر کنی
صبر نیکست کسی را که توانایی هست
۵هرگز از دوست شنیدی که کسی بشکیبد؟
دوستی نیست در آن دل که شکیبایی هست
۶خبر از عشق نبودست و نباشد همه عمر
هر که او را خبر از شنعت و رسوایی هست
۷آن نه تنهاست که با یاد تو انسی دارد
تا نگویی که مرا طاقت تنهایی هست
۸همه را دیده به رویت نگرانست ولیک
همه کس را نتوان گفت که بینایی هست
۹گفته بودی همه زرقند و فریبند و فسوس
سعدی آن نیست ولیکن چو تو فرمایی هست
۱۰