کس این کند که ز یار و دیار برگردد
کند هرآینه چون روزگار برگردد
۱تنکدلی که نیارد کشید زحمت گل
ملامتش نکنند ار ز خار برگردد
۲به جنگ خصم کسی کز حیل فروماند
ضرورتست که بیچارهوار برگردد
۳به آب تیغ اجل تشنه است مرغ دلم
که نیمکشته به خون چند بار برگردد
۴به زیر سنگ حوادث کسی چه چاره کند
جز این قدر که به پهلو چو مار برگردد
۵دلم نماند پس این خون چیست هر ساعت
که در دو دیده یاقوت بار برگردد
۶گر از دیار به وحشت ملول شد سعدی
گمان مبر که به معنی ز یار برگردد
۷