مپندار از لب شیرین عبارت
که کامی حاصل آید بیمرارت
۱فراق افتد میان دوستداران
زیان و سود باشد در تجارت
۲یکی را چون ببینی کشتهٔ دوست
به دیگر دوستانش ده بشارت
۳ندانم هیچکس در عهد حسنت
که بادل باشد الا بیبصارت
۴مرا آن گوشهٔ چشم دلاویز
به کشتن میکند گویی اشارت
۵گر آن حلوا به دست صوفی افتد
خداترسی نباشد روز غارت
۶عجب دارم درون عاشقان را
که پیراهن نمیسوزد حرارت
۷جمال دوست چندان سایه انداخت
که سعدی ناپدید ست از حقارت
۸