ای مرهم ریش و مونس جانم
چندین به مفارقت مرنجانم
۱ای راحت اندرون مجروحم
جمعیت خاطر پریشانم
۲گویند بدار دستش از دامن
تا دست بدارد از گریبانم
۳آن کس که مرا به باغ میخواند
بی روی تو میبرد به زندانم
۴وین طرفه که ره نمیبرم پیشت
وز پیش تو ره به در نمیدانم
۵یک روز به بندگی قبولم کن
روز دگرم ببین که سلطانم
۶ای گلبن بوستان روحانی
مشغول بکردی از گلستانم
۷زان روز که سرو قامتت دیدم
از یاد برفت سرو بستانم
۸آن درّ دو رسته در حدیث آمد
وز دیده بیوفتاد مرجانم
۹گویند صبور باش از او سعدی
بارش بکشم که صبر نتوانم
۱۰ای کاش که جان در آستین بودی
تا بر سر مونس دل افشانم
۱۱