دلی که عاشق و صابر بوَد، مگر سنگ است
ز عشق تا به صبوری هزار فرسنگ است
۱برادران طریقت نصیحتم مکنید
که توبه در ره عشق، آبگینه بر سنگ است
۲دگر به خُفیه نمیبایدم شراب و سَماع
که نیکنامی در دین عاشقان ننگ است
۳چه تربیت شنوم یا چه مصلحت بینم
مرا که چشم به ساقی و گوش بر چنگ است
۴به یادگار کسی دامن نسیم صبا
گرفتهایم و دریغا که باد در چنگ است
۵به خشم رفتهٔ ما را که میبرد پیغام؟
بیا که ما سپر انداختیم اگر جنگ است
۶بکش چنان که توانی که بی مشاهدهات
فراخنای جهان بر وجود ما تنگ است
۷ملامت از دل سعدی فرونشوید عشق
سیاهی از حبشی چون رود؟ که خودرنگ است
۸