گر کسی سرو شنیدهست که رفتهست این است
یا صنوبر که بناگوش و برش سیمین است
۱نه بلندیست به صورت که تو معلوم کنی
که بلند از نظر مردم کوتهبین است
۲خواب در عهد تو در چشم من آید هیهات
عاشقی کار سری نیست که بر بالین است
۳همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشت
وآنچه در خواب نشد چشم من و پروین است
۴خود گرفتم که نظر بر رخ خوبان کفر است
من از این بازنگردم که مرا این دین است
۵وقت آن است که مردم ره صحرا گیرند
خاصه اکنون که بهار آمد و فروردین است
۶چمن امروز بهشت است و تو در میبایی
تا خلایق همه گویند که حورالعین است
۷هر چه گفتیم در اوصاف کمالیّت او
همچنان هیچ نگفتیم که صد چندین است
۸آنچه سرپنجهٔ سیمین تو با سعدی کرد
با کبوتر نکند پنجه که با شاهین است
۹من دگر شعر نخواهم که نویسم که مگس
زحمتم میدهد از بس که سخن شیرین است
۱۰