باب ششم در ضعف و پیری

حکایت شمارهٔ ۶ سعدی

شاعر
سعدی

وقتی به جهل جوانی بانگ بر مادر زدم؛ دل‌آزرده به کنجی نشست و گریان همی‌گفت: مگر خُردی فراموش کردی که درشتی می‌کنی؟

چه خوش گفت زالی به فرزند خویش

چو دیدش پلنگ‌افکن و پیل‌تن

گر از عهد خردیت یاد آمدی

که بیچاره بودی در آغوش من،

نکردی در این‌روز بر من جفا

که تو شیرمردی و من پیرزن

دربارهٔ سعدی

۲٬۰۱۰ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ باب ششم در ضعف و پیری (۹ شعر) قرار دارد.