بخش

باب ششم در ضعف و پیری سعدی

این بخش از «گلستان» سعدی است و ۹ مورد منتشرشده دارد.

مورد منتشرشده
۹

ترتیب: صعودی · نزولی

اشعار (۹ مورد)

  1. ۱حکایت شمارهٔ ۱با طایفه دانشمندان در جامع دمشق بحثی همی‌کردم که جوانی در آمد و گفت: در این میان کسی هست که زبان پارسی بداند؟خواندن شعر ‹
  2. ۲حکایت شمارهٔ ۲پیرمردی حکایت کند که دختری خواسته بود و حجره به گل آراسته و به خلوت با او نشسته و دیده و دل در او بسته و شبهای دراز نخفتی و بذله‌ها و…خواندن شعر ‹
  3. ۳حکایت شمارهٔ ۳مهمان پیری شدم در دیاربکر که مال فراوان داشت و فرزندی خوبروی.خواندن شعر ‹
  4. ۴حکایت شمارهٔ ۴روزی به غرور جوانی سخت رانده بودم و شبانگاه به پای گریوه‌ای سست مانده.خواندن شعر ‹
  5. ۵حکایت شمارهٔ ۵جوانی چست لطیف خندان شیرین زبان در حلقه عشرت ما بود که در دلش از هیچ نوعی غم نیامدی و لب از خنده فرا هم.خواندن شعر ‹
  6. ۶حکایت شمارهٔ ۶وقتی به جهل جوانی بانگ بر مادر زدم؛ دل‌آزرده به کنجی نشست و گریان همی‌گفت: مگر خُردی فراموش کردی که درشتی می‌کنی؟خواندن شعر ‹
  7. ۷حکایت شمارهٔ ۷توانگری بخیل را پسری رنجور بود. نیکخواهان گفتندش: مصلحت آن است که ختم قرآنی کنی از بهر وی یا بذل قربانی. لختی به اندیشه فرورفت و گفت:…خواندن شعر ‹
  8. ۸حکایت شمارهٔ ۸پیرمرد‌ی را گفتند: چرا زن نکنی؟خواندن شعر ‹
  9. ۹حکایت شمارهٔ ۹شنیده‌ام که در این روزها کهن پیریخیال بست به پیرانه‌سر که گیرد جفتخواندن شعر ‹