بخش

باب سوم در فضیلت قناعت سعدی

این بخش از «گلستان» سعدی است و ۲۸ مورد منتشرشده دارد.

مورد منتشرشده
۲۸
صفحه
۲

ترتیب: صعودی · نزولی

اشعار (۲۸ مورد · نمایش ۱ تا ۱۶)

  1. ۱حکایت شمارهٔ ۱خواهندهٔ مَغْرِبی در صفِ بزّازانِ حَلَب می‌گفت: ای خداوندانِ نعمت، اگر شما را انصاف بودی و ما را قناعت، رسمِ سؤال از جهان برخاستی.خواندن شعر ‹
  2. ۲حکایت شمارهٔ ۲دو امیرزاده در مصر بودند، یکی علم آموخت و دیگری مال اندوخت. عاقبة‌الاَمر آن یکی عَلّامهٔ عصر گشت و این یکی عزیزِ مصر شد.خواندن شعر ‹
  3. ۳حکایت شمارهٔ ۳درویشی را شنیدم که در آتشِ فاقه می‌سوخت و رُقعه بر خِرقه همی‌دوخت و تسکینِ خاطرِ مسکین را همی‌گفت:خواندن شعر ‹
  4. ۴حکایت شمارهٔ ۴یکی از ملوکِ عَجَم طبیبی حاذق به خدمتِ مصطفی، صلّی‌ الله‌ُ عَلَیْه‌ِ و سَلَّمَ، فرستاد.خواندن شعر ‹
  5. ۵حکایت شمارهٔ ۵در سیرتِ اردشیرِ بابکان آمده است که حکیمِ عرب را پرسید که: روزی چه مایه طعام باید خوردن؟خواندن شعر ‹
  6. ۶حکایت شمارهٔ ۶دو درویشِ خراسانی مُلازمِ صحبتِ یکدیگر سفر کردندی. یکی ضعیف بود که هر به دو شب افطار کردی و دیگر قوی که روزی سه بار خوردی.خواندن شعر ‹
  7. ۷حکایت شمارهٔ ۷یکی از حکما پسر را نهی همی‌کرد از بسیار خوردن که سیری مردم را رنجور کند.خواندن شعر ‹
  8. ۸حکایت شمارهٔ ۸بقّالی را دِرَمی چند بر صوفیان گرد آمده بود در واسط.خواندن شعر ‹
  9. ۹حکایتِ شمارهٔ ۹جوانمردی را در جنگِ تاتار جراحتی هول رسید.خواندن شعر ‹
  10. ۱۰حکایتِ شمارهٔ ۱۰یکی از علما خورندهٔ بسیار داشت و کَفافِ اندک. یکی را از بزرگان که در او معتقد بود بگفت. روی از توقّعِ او در هم کشید و تعرّضِ سؤال از اهلِ…خواندن شعر ‹
  11. ۱۱حکایتِ شمارهٔ ۱۱درویشی را ضَرورتی پیش آمد.خواندن شعر ‹
  12. ۱۲حکایتِ شمارهٔ ۱۲خشکسالی در اسکندریّه عنانِ طاقتِ درویش از دست رفته بود، درهایِ آسمان بر زمین بسته و فریادِ اهلِ زمین به آسمان پیوسته.خواندن شعر ‹
  13. ۱۳حکایتِ شمارهٔ ۱۳حاتمِ طایی را گفتند: از تو بزرگ‌همّت‌تر در جهان دیده‌ای یا شنیده‌ای؟خواندن شعر ‹
  14. ۱۴حکایتِ شمارهٔ ۱۴موسی، عَلَیْه‌ِالسَّلامُ، درویشی را دید از برهنگی به ریگ اندر شده.خواندن شعر ‹
  15. ۱۵حکایتِ شمارهٔ ۱۵اَعرابی را دیدم در حلقهٔ جوهریانِ بصره که حکایت همی‌کرد که: وقتی در بیابانی راه گم کرده بودم و از زاد معنیٰ چیزی با من نمانده بود و دل بر…خواندن شعر ‹
  16. ۱۶حکایت شمارهٔ ۱۶یکی از عرب در بیابانی از غایتِ تشنگی می‌گفت:خواندن شعر ‹