هر که هر بامداد پیش کسیست
هر شبانگاه در سرش هوسیست
۱دل منه بر وفای صحبت او
کآنچنان را حریف چون تو بسیست
۲مهربانی و دوستی ورزد
تا تو را مکنتی و دسترسیست
۳گوید اندر جهان تویی امروز
گر مرا مونسی و همنفسیست
۴باز با دیگری همین گوید
کاین جهان بی تو بر دلم قفسیست
۵همچو زنبور در به در پویان
هر کجا طعمهای بود مگسیست
۶همه دعوی و فارغ از معنی
راست گویی میان تهی جرسیست
۷پیش آن ذم این کند که خریست
نزد این عیب آن کند که خسیست
۸هر کجا بینی این چنین کس را
التفاتش مکن که هیچ کسیست
۹