تن آدمی شریف است به جان آدمیت
نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
۱اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی
چه میان نقش دیوار و میان آدمیت
۲خور و خواب و خشم و شهوت شغب است و جهل و ظلمت
حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت
۳به حقیقت آدمی باش وگر نه مرغ باشد
که همین سخن بگوید به زبان آدمیت
۴مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی
که فرشته ره ندارد به مکان آدمیت
۵اگر این درندهخویی ز طبیعتت بمیرد
همه عمر زنده باشی به روان آدمیت
۶رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت
۷طیران مرغ دیدی، تو ز پایبند شهوت
به در آی تا ببینی طیران آدمیت
۸نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم
هم از آدمی شنیدیم بیان آدمیت
۹