بر سر آنم که پای صبر در دامن کشم
نفس را چون مار خط نهی پیرامن کشم
۱بس که بودم چون گل و نرگس دو روی و شوخ چشم
باز یکچندی زبان در کام چون سوسن کشم
۲بس که دنیا را کمر بستم چو مور دانه کش
مدتی چون موریانه روی در آهن کشم
۳روح پاکم چند باشم منزوی در کنج خاک
حور عینم تا کی آخر بار اهریمن کشم
۴لاله در غنچهست تا کی خار در پهلو نهم
دوست در خانهست تا کی رطل بر دشمن کشم
۵وه که گر با دوست دریابم زمان ماجرا
خردهای دیگر حریفان را غرامت من کشم
۶سعدی گردن کشم پیش سخندانان ولیک
جاودان این سر نخواهد ماند تا گردن کشم
۷