آستین بر روی و نقشی در میان افکندهای
خویشتن پنهان و شوری در جهان افکندهای
۱همچنان در غنچه و آشوب استیلای عشق
در نهاد بلبل فریاد خوان افکندهای
۲هر یکی نادیده از رویت نشانی میدهند
پرده بردار ای که خلقی در گمان افکندهای
۳آنچنان رویت نمیباید که با بیچارگان
در میان آری حدیثی در میان افکندهای
۴هیچ نقاشت نمیبیند که نقشی بر کند
و آنکه دید از حیرتش کلک از بنان افکندهای
۵این دریغم میکشد کافکندهای اوصاف خویش
در زبان عام و خاصان را زبان افکندهای
۶حاکمی بر زیردستان هر چه فرمایی رواست
پنجهٔ زورآزما با ناتوان افکندهای
۷چون صدف امید میدارم که لؤلؤیی شود
قطرهای کز ابر لطفم در دهان افکندهای
۸سر به خدمت مینهادم چون بدیدم نیک باز
چون سر سعدی بسی بر آستان افکندهای
۹