آن تویی یا سرو بستانی به رفتار آمدهست
یا ملک در صورت مردم به گفتار آمدهست
۱آن پری کز خلق پنهان بود چندین روزگار
باز میبینم که در عالم پدیدار آمدهست
۲عود میسوزند یا گل میدمد در بوستان
دوستان یا کاروان مشک تاتار آمدهست
۳تا مرا با نقش رویش آشنایی اوفتاد
هر چه میبینم به چشمم نقش دیوار آمدهست
۴ساربانا یک نظر در روی آن زیبا نگار
گر به جانی میدهد اینک خریدار آمدهست
۵من دگر در خانه ننشینم اسیر و دردمند
خاصه این ساعت که گفتی گل به بازار آمدهست
۶گر تو انکار نظر در آفرینش میکنی
من همیگویم که چشم از بهر این کار آمدهست
۷وه که گر من بازبینم روی یار خویش را
مردهای بینی که با دنیا دگر بار آمدهست
۸آن چه بر من میرود در بندت ای آرام جان
با کسی گویم که در بندی گرفتار آمدهست
۹نی که مینالد همی در مجلس آزادگان
زان همی نالد که بر وی زخم بسیار آمدهست
۱۰تا نپنداری که بعد از چشم خواب آلود تو
تا برفتی خوابم اندر چشم بیدار آمدهست
۱۱سعدیا گر همتی داری منال از جور یار
تا جهان بودهست جور یار بر یار آمدهست
۱۲