اتفاقم به سر کوی کسی افتادهست
که در آن کوی، چو من کشته بسی افتادهست
۱خبر ما برسانید به مرغان چمن
که همآواز شما در قفسی افتادهست
۲به دلارام بگو ای نفس باد سحر
کار ما همچو سحر با نفسی افتادهست
۳بند بر پایْ تحمل چه کند گر نکند؟
انگبین است که در وی مگسی افتادهست
۴هیچکس عیب هوس باختن ما نکند
مگر آنکس که به دام هوسی افتادهست
۵سعدیا حال پراکندهٔ گوی آن داند
که همه عمر به چوگان کسی افتادهست
۶