عشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاست
کان که عاشق شد از او حکم سلامت برخاست
۱هر که با شاهد گلروی به خلوت بنشست
نتواند ز سر راه ملامت برخاست
۲که شنیدی که برانگیخت سمند غم عشق
که نه اندر عقبش گَرد ندامت برخاست
۳عشق غالب شد و از گوشهنشینان صلاح
نام مستوری و ناموس کرامت برخاست
۴در گلستانی کآن گلبن خندان بنشست
سرو آزاد به یک پای غرامت برخاست
۵گل صدبرگ ندانم به چه رونق بشکفت
یا صنوبر به کدامین قد و قامت برخاست
۶دی زمانی به تکلف بر سعدی بنشست
فتنه بنشست چو برخاست قیامت برخاست
۷