خرم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست
راحت جان و شفای دل بیمار آنجاست
۱من در این جایْ همین صورت بیجانم و بس
دلم آنجاست که آن دلبر عیار آنجاست
۲تنم اینجاست سَقیم و دلم آنجاست مُقیم
فلک اینجاست ولی کوکب سیار آنجاست
۳آخر ای باد صبا بویی اگر میآری
سوی شیراز گذر کن که مرا یار آنجاست
۴درد دل پیش که گویم؟ غم دل با که خورم؟
روم آنجا که مرا مَحرم اسرار آنجاست
۵نکند میلْ دل من به تماشای چمن
که تماشای دل آنجاست که دلدار آنجاست
۶سعدی این منزل ویران چه کنی؟ جای تو نیست
رخت بربند که منزلگه احرار آنجاست
۷