صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست
چارهٔ عشق احتمال شرط محبت وفاست
۱مالک رد و قبول هر چه کند پادشاست
گر بزند حاکم است ور بنوازد رواست
۲گر چه بخواند هنوز دست جزع بر دعاست
ور چه براند هنوز روی امید از قفاست
۳برق یمانی بجست باد بهاری بخاست
طاقت مجنون برفت خیمهٔ لیلی کجاست؟
۴غفلت از ایام عشق پیش محقق خطاست
اولِ صبحست خیز، کآخر دنیا فناست
۵صحبت یار عزیز حاصل دور بقاست
یک دمه دیدار دوست هر دو جهانش بهاست
۶درد دل دوستان گر تو پسندی رواست
هر چه مراد شماست غایت مقصود ماست
۷بنده چه دعوی کند حکم خداوند راست
گر تو قدم مینهی تا بنهم چشم راست
۸از در خویشم مران کاین نه طریق وفاست
در همه شهری غریب در همه ملکی گداست
۹با همه جرمم امید با همه خوفم رجاست
گر دِرَم ما مس است لطف شما کیمیاست
۱۰سعدی اگر عاشقی میل وصالت چراست؟
هر که دل دوست جست مصلحت خود نخواست
۱۱