هر که دلارام دید از دلش آرام رفت
چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت
۱یاد تو میرفت و ما عاشق و بیدل بُدیم
پرده برانداختی، کار به اتمام رفت
۲ماه نتابد به روز، چیست که در خانه تافت؟
سرو نروید به بام، کیست که بر بام رفت؟
۳مشعلهای برفروخت پرتو خورشید عشق
خرمن خاصان بسوخت خانگه عام رفت
۴عارف مجموع را در پس دیوار صبر
طاقت صبرش نبود ننگ شد و نام رفت
۵گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی
حاصل عمر آن دمست باقیِ ایام رفت
۶هر که هوایی نپخت یا به فراقی نسوخت
آخر عمر از جهان چون برود خام رفت
۷ما قدم از سر کنیم در طلب دوستان
راه به جایی نَبُرد هر که به اَقدام رفت
۸همت سعدی به عشق میل نکردی ولی
مِی چو فرو شُد به کام، عقل به ناکام رفت
۹