هر صبحدم نسیم گل از بوستان توست
الحان بلبل از نفس دوستان توست
۱چون خضر دید آن لب جانبخش دلفریب
گفتا که آب چشمهٔ حیوان دهان توست
۲یوسف به بندگیت کمر بسته بر میان
بودش یقین که ملک ملاحت از آن توست
۳هر شاهدی که در نظر آمد به دلبری
در دل نیافت راه که آنجا مکان توست
۴هرگز نشان ز چشمهٔ کوثر شنیدهای
کاو را نشانی از دهن بینشان توست
۵از رشک آفتاب جمالت بر آسمان
هر ماه ماه دیدم چون ابروان توست
۶این باد روحپرور از انفاس صبحدم
گویی مگر ز طُرّهٔ عنبرفشان توست
۷صد پیرهن قبا کنم از خرمی اگر
بینم که دست من چو کمر در میان توست
۸گفتند میهمانی عشاق میکنی
سعدی به بوسهای ز لبت میهمان توست
۹