ای کآب زندگانی من در دهان توست
تیر هلاکِ ظاهر من در کمان توست
۱گر بُرقعی فرو نگذاری؛ بدین جمال
در شهر، هر که کشته شود در ضَمان توست
۲تشبیه روی تو نکنم من به آفتاب
کاین مدح آفتاب، نه تعظیم شأن توست
۳گر یک نظر به گوشهٔ چشم ارادتی
با ما کنی و گر نکنی حکم از آن توست
۴هر روز خلق را سر یاریّ و صاحبیست
ما را همین سر است که بر آستان توست
۵بسیار دیدهایم درختان میوهدار
زین به ندیدهایم که در بوستان توست
۶گر دست دوستان نرسد؛ باغ را چه جرم؟
منعی که میرود گُنه از باغبان توست
۷بسیار در دل آمد از اندیشهها و رفت
نقشی که آن نمیرود از دل، نشان توست
۸با من هزار نوبت اگر دشمنی کنی
ای دوست همچنان دل من، مهربان توست
۹سعدی به قدر خویش تمنای وصل کن
سیمرغ ما چه لایق زاغآشیان توست
۱۰