موزهٔ زندهٔ شاعر

موزهٔ زندهٔ سعدی

سعدی را «استاد سخن» نامیده‌اند، و لقب تا امروز از او جدا نشده است. گلستانش نثری است که ساده می‌نماید و تقلید نمی‌شود؛ بوستانش پندنامه‌ای منظوم است، و غزل‌هایش عاشقانه می‌مانند بی‌آنکه ملال بیاورند. بیتی از گلستان دربارهٔ همدردی آدمیان تا فرشی در ساختمان سازمان ملل در نیویورک هم رفته است. آرامگاهش در شیراز، در سعدیه، هنوز زیارتگاه ادب‌دوستان است و هر سال در اول اردیبهشت، روز بزرگداشتش، مردم آنجا گرد می‌آیند.

نام کاملش را منابع به چند صورت ضبط کرده‌اند و همین نشان می‌دهد زندگی‌نامه‌اش چقدر لغزنده است. قدیمی‌ترین منبعی که نام کامل او را آورده نامه‌ای از ۱۲۶۲ میلادی است؛ در آن ابن‌فوطی از او نمونهٔ شعر عربی می‌خواهد و او را مصلح‌الدین ابومحمد عبدالله بن مشرف می‌نامد. دست‌نویس‌های کهن سعدی ترتیب دیگری از اجزای نام به دست می‌دهند، و پژوهشگران ایرانی و غربی هر کدام یکی را برگزیده‌اند. تخلص «سعدی» اما بی‌ابهام است: در همهٔ غزل‌هایش امضای اوست و به احتمال از نام فرمانروایان سلغری، دو تن به نام سعد، گرفته شده که بیشتر عمرش در سایهٔ آنان گذشت. بعضی پژوهشگران دلیل را بالاتر برده‌اند: «سعد» یا «بنی‌سعد» نام خود خاندان بوده و شاعر با این تخلص وفاداری‌اش را آشکار کرده است.

آنچه امروز مجموعهٔ آثارش می‌نامند چند بخش دارد. گلستان، به نثر آمیخته به شعر، در ۱۲۵۸ میلادی و بوستان، یکسره به نظم، در ۱۲۵۷ به پایان رسید؛ هر دو را به اتابکان سلغری پیوند زده است. غزل‌ها را در چهار دفتر نهاده‌اند و نزدیک هفتصد غزل شمرده‌اند. قصیده‌هایش، فارسی و عربی، گاه سوگ بزرگی چون سقوط بغداد است و گاه خطاب به فرمانروایانی که بر شیراز می‌گذشتند. به این‌ها مجموعه‌ای قطعه به نام صاحبیه، در ستایش شمس‌الدین جوینی، وزیر مالیهٔ ایلخانان، که در بعضی نسخه‌های کهن آمده است.

برای فارسی‌زبانان سعدی همیشه حاضر است: بیت‌هایش پند و ضرب‌المثل و جملهٔ روزانه شده است. این حضور مرز ایران را هم نشناخته. بوستان و گلستان در هند در مکتب‌خانه‌ها تدریس و حفظ می‌شد، و در ۱۶۸۸ بوستان به هلندی درآمد. بیت بنی‌آدم، که روی فرش سازمان ملل رفته، در سکهٔ پانصد ریالی ایران و پشت اسکناس صدهزار ریالی هم آمده است. فرش را معمولاً در ورودی ساختمان می‌دانند، اما به گفتهٔ محمدجواد ظریف، وزیر خارجهٔ پیشین ایران، فرشی که در ۲۰۰۵ نصب شد در اتاقی در داخل ساختمان آویخته است.

تصویری که از او در ذهن‌ها مانده، چهرهٔ مسافری جهان‌دیده است. این تصویر را باید با احتیاط خواند، چون خود او بخش بزرگی از خاطره‌های سفرش را به صورت ادبی پرداخته است.

تصویرسازی هنری انتزاعی با مضمون گل سرخ و طومار برای معرفی سعدی
بازآفرینی هنری · تصویر انتزاعی، نه چهرهٔ شاعر
۲

روایت مستند زندگی

مسافری که به شیراز برگشت

سعدی از شیراز بود، شهری که از ۱۱۴۸ میلادی در دست سلغریان بود، خاندانی ترکمن‌تبار و فارسی‌گرا که نخست به نام سلجوقیان و بعد خوارزمشاهیان بر فارس حکم می‌راندند. بیشتر پژوهشگران تولدش را ۱۲۰۹ یا ۱۲۱۰ میلادی می‌دانند. از زندگی‌اش اندک چیزی با قطعیت می‌دانیم. نوشته‌های خودش، به‌ویژه بوستان و گلستان، پر از خاطره‌های ظاهراً شخصی است، اما بسیاری از آن‌ها از نظر تاریخی نامحتمل است و شاید برای تأثیر بلاغی به صورت اول‌شخص درآمده باشد. حتی کهن‌ترین اشاره‌های بیرونی به او در جزئیات اساسی با هم نمی‌خوانند.

پدرش را در نوجوانی از دست داد و تحصیل را نخست نزد او آغاز کرده بود. احتمالاً حدود ۱۲۲۴، وقتی سعد اول برای مدتی کوتاه برکنار شد و اوضاع شیراز آشفت، نوجوان راهی بغداد شد و در نظامیه درس خواند. سپس سال‌ها در جهان اسلام گشت. به نوشتهٔ خودش، در هند کاهن معبدی را کشت و در شام اسیر صلیبیان شد؛ ولی پژوهشگران تأکید کرده‌اند که ساختن برنامهٔ دقیق سفر از روی نوشته‌هایش کاری بی‌حاصل است. بررسی داده‌ها نشان می‌دهد که او به احتمال در عراق و شام و فلسطین و حجاز بوده، و رسیدنش به خراسان و هند و کاشغر بعید است.

پس از نزدیک به سی سال به شیراز بازگشت (۱۲۵۷ میلادی) و آوازه‌اش از او پیش‌تر رسیده بود، که احتمالاً از انتشار گستردهٔ غزل‌هایش می‌آمد. می‌خواست پیوندش را با سلغریان تازه کند؛ شتابی که بوستان و گلستان را پشت سر هم نوشت و تقدیم‌هایشان این را نشان می‌دهد. در قصیده‌ای کوتاه می‌گوید صلح و آبادانی دورهٔ ابوبکر بن سعد او را به شیراز کشاند. اما سلغریان زیر فشار مغولان دوام نیاوردند: ابوبکر در ۱۲۵۶ یا ۱۲۵۷ فرمانروایی مغولان را بر خود پذیرفت و در ۱۲۶۰ مرد؛ جانشینش سعد دوم دوازده روز بعد مرد و سعدی هر دو را مرثیه گفت. پسر دوازده‌سالهٔ او محمد زیر نظر مادرش ترکان‌خاتون حکومت کرد، و سپس دو برادرزادهٔ ابوبکر به سلطنت نشستند؛ سلجوق‌شاه در ۱۲۶۳ پنج ماه ماند، سعدی سه شعر برایش سرود، و پس از شورشی نسنجیده مغولان او را کشتند. قدرت رسماً به دختر کوچک سعد دوم، آبش‌خاتون، رسید؛ با ازدواج اجباری او با منگو تیمور، پسر هولاگو، شیراز عملاً در قلمرو ایلخانان ادغام شد.

سعدی از قدرت‌گرفتن مغولان خرسند نبود: دو قصیده، یکی عربی و یکی فارسی، بر سقوط خلافت عباسی و کشته‌شدن آخرین خلیفه، مستعصم، در ۱۲۵۸ سرود. با این همه برای حاکمان تازه و کارگزاران ایرانی‌شان هم شعر گفت. امیر انکیانو، که از ۱۲۶۸ تا ۱۲۷۲ بر شیراز حکم می‌راند، چهار قصیده و یک رسالهٔ منثور از او گرفت که، چنانکه پژوهشگران گفته‌اند، به معنای معمول مدیحه نیستند و بیشتر اندرز و هشدار دربارهٔ رفتار فرمانروایان‌اند. شمس‌الدین علاکانی، رئیس دیوان شیراز، و برادران جوینی، شمس‌الدین و عطاملک، نیز در غزل‌های معروف او آمده‌اند؛ دو رسالهٔ منثور دربارهٔ دیدار او با جوینی‌ها و اباقا در تبریز در مجموعه‌های آثارش هست، اما از او نیستند.

آخرین سرودهٔ تاریخ‌دارش قصیده‌ای کوتاه برای مجدالدین رومی است که میان ۱۲۸۷ و ۱۲۸۹ مأمور اداری شیراز بود. چند سال بعد در شیراز درگذشت؛ منابع کهن سال‌هایی از ۱۲۹۱ تا ۱۲۹۹ داده‌اند. یکی از پژوهشگران ۹ دسامبر ۱۲۹۲ را برگزیده و دیگری، با تکیه بر تاریخ گزیده، ۱۲۹۱ را؛ دلیل سال پیش‌تر این است که اختلاف گزارش‌ها را توضیح می‌دهد، چون او در ماه آخر سال مرد و تذکره‌نویسان یا همان سال را ثبت کردند یا سال بعد، پس از چهلم. امروز بیشتر ۱۲۹۱ یا ۱۲۹۲ را می‌پذیرند. در ۱۷۶۵، کارستن نیبور، نقشه‌بردار و سیاح آلمانی، بنای آرامگاهش را بسیار فرسوده یافت و نوشت اگر ثروتمندی به آن رحم نکند فرو می‌ریزد؛ چند سال بعد کریم‌خان زند آن را مرمت کرد و نرده‌ای آهنین و ساختمانی از آجر و گچ بر گور افزود.

۴

تجربه سبک‌شناسی معتبر

سادگیِ تدبیرشده

گلستان نثری است آمیخته به شعر، با قصه و لطیفه و اندرز، و بخت دلبستگی به پادشاهان را با آزادی درویشان می‌سنجد. هشت باب دارد، از رفتار پادشاهان و اخلاق درویشان تا قناعت و فایدهٔ خاموشی، عشق و جوانی، ضعف و پیری، اثر تربیت و آداب صحبت. میان نثر، شعرهای کوتاهی نشسته که اندرز و تأمل‌های طنزآمیز را در چند مصراع می‌فشرند. بوستان یکسره نظم است و در وزنی حماسی‌گونه، در همان وزن شاهنامه‌سرایان، ده باب را می‌گسترد: دادگری، احسان، عشق، تواضع، رضا، تربیت، شکر، توبه و مناجات. دربارهٔ بوستان این را هم گفته‌اند که ثمرهٔ تجربه‌های دراز و داوری‌های او دربارهٔ زندگی است، و شیوهٔ حکایت‌هایش به افسانه‌های ازوپ می‌ماند، با روانشناسی آدمی در متن آن‌ها.

دربارهٔ تفاوت دو کتاب، نقدهای بسیاری نوشته شده. بعضی بوستان را سرشار از تصویرهای لطیف و آرامش‌بخش و گلستان را سرشار از تصویرهای عینی می‌دانند و سعدی را کسی که هم صوفی خانقاه است و هم بازرگان در راه، «دو مغز بادام در یک پوست»؛ این تعبیر از خود اوست. زبان هر دو روان است، اما این روانی بر شبکه‌ای از هم‌معنایی و جناس و تضاد و آهنگ درونی تکیه دارد، و قافیهٔ بیرونی تکیه دارد؛ برای همین تقلیدش دشوار می‌ماند و نثرش را «ساده، اما غیرقابل‌تقلید» وصف کرده‌اند. بیت بنی‌آدم هم گواه وسواس متن اوست: در ایران صورتی با «یک‌دیگر» رایج است، که به گفتهٔ یکی از پژوهشگران تنها صورت موجود در کهن‌ترین نسخه‌هاست که با نوشتن گلستان کمتر از پنجاه سال فاصله دارند؛ برخی چاپ‌ها «یک‌پیکر» دارند، و ترجمه‌های انگلیسی بیشتر با همان دومی هماهنگ‌اند، چون به حدیثی که کنارش نقل می‌شود نزدیک‌تر است.

غزل‌هایش را، که شمارشان را حدود هفتصد گفته‌اند، در چهار دفتر آورده‌اند: قدیم، طیبات، بدایع و خواتیم. دفتر قدیم را به جوانی و پرشوری، و خواتیم را به پیری و زهد و اندرز نسبت می‌دهند؛ دو دفتر میانی، که به میان‌سالی او تعلق دارند و هم شور جوانی را دارند هم زهد پیری را، هنری‌ترین شمرده می‌شوند. در تصحیح فروغی، غزل‌های عارفانه و پندآموز از بقیه جدا و در بخشی به نام «نصیحت» گذاشته شده؛ فروغی جدا کردن بخشی به نام «ملمعات» (غزل‌های فارسی–عربی) را که در بعضی چاپ‌ها دیده می‌شود نادرست می‌دانست، چون در نسخه‌های کهن نیست. موضوع اصلی عشق است، و او از معدود شاعرانی است که غزل عاشقانه را از آغاز تا انجام بر همان نگه می‌دارد، با سادگی و پاکی و زمینی‌بودنی که از ویژگی‌های غزل او شمرده‌اند. به وزن‌های دایره‌وار و موسیقایی، دلبستگی داشت و در زبان غزل به سنایی و انوری نظر. بسیاری از صاحب‌نظران اوج غزل فارسی را در شعر سعدی و حافظ می‌دانند.

چند قصیده و قطعه و بیت به عربی هم دارد، اما اثر مستقل عربی از او نمانده؛ مجموعه‌ای از این سروده‌ها با ترجمهٔ فارسی در ۲۰۱۱ منتشر شد. ارزش آن را همه یکسان نمی‌سنجند: ادوارد براون آن‌ها را متوسط می‌دانست و پژوهشگری دیگر، در مقایسه با شاعران عرب‌زبان همان دوره، آن‌ها را آبرومند، هرچند با لغزش‌های دستوری. او را مدیحه‌سرا و غزل‌سرا هر دو شمرده‌اند؛ مرثیهٔ ویرانی بغداد در یورش مغول از شناخته‌ترین قصیده‌هایش است.

منابع متن‌های این موزه در صفحهٔ «منابع و حقوق نشر»