خاکیان را از فلک امید آسایش خطاست
آسمان با این جلالت گوی چوگان قضاست
۱پرده خارست اگر دارد گلی این بوستان
نوش این غمخانه را چاشنی زهر فناست
۲ساحلی گر دارد این دریا لب گورست و بس
هست اگر کامی درین ویرانه کام اژدهاست
۳داغ ناسورست هست این خانه را گر روزنی
آه جانسوزست اگر شمعی درین ماتم سراست
۴سختی دوران به ارباب سعادت می رسد
استخوان از سفره این سنگدل رزق هماست
۵نیست سالم دامن پاکان ز دست انداز او
گرگ تهمت یوسف گل پیرهن را در قفاست
۶سنگ می بارد به نخل میوه دار از شش جهت
سرو از بی حاصلی پیوسته در نشو و نماست
۷قرص مهر و ماه گردون را کسی نشکسته است
از دل خود روزی مهمان درین مهمانسراست
۸هر زبانی کز فروغ صدق دارد روشنی
زنده زیر خاک دایم چون چراغ آسیاست
۹تیرباران قضا نازل به مردان می شود
از نیستان شیر را آرامگاه و متکاست
۱۰هست اگر آسایشی در زیر تیغ و خنجرست
دیده حیران قربانی بر این معنی گواست
۱۱با قضای آسمان سودی ندارد احتیاط
بیشتر افتد به چه هر کس درین ره با عصاست
۱۲کی مسلم می گذارد زندگان را روزگار؟
کز سیه روزان این ماتم سرا آب بقاست
۱۳نیست غیر از نامرادی در جهان خاک مراد
مدعای هر دو عالم در دل بی مدعاست
۱۴عارفانی را که سر در جیب فکرت برده اند
چون ز ره صد چشم عبرت بین نهان زیر قباست
۱۵لب گشودن می شود موج خطر را بال و پر
لنگر این بحر پرآشوب، تسلیم و رضاست
۱۶زیر گردون ما ز غفلت شادمانی می کنیم
ورنه گندم سینه چاک از بیم زخم آسیاست
۱۷هر گدا چشمی نباشد مستحق این نوال
درد و محنت نزل خاص انبیا و اولیاست
۱۸زخم دندان ندامت می رسد سبابه را
از میان جمله انگشتان، که ایمان را گواست
۱۹در خور ظرف است اینجا هر دهان را لقمه ای
ضربت تیغ شهادت طعمه شیر خداست
۲۰نیست هر نخجیر لاغر لایق فتراک عشق
آل تمغای شهادت خاصه آل عباست
۲۱کی دلش سوزد به داغ دردمندان دگر؟
چرخ کز لب تشنگان او شهید کربلاست
۲۲آنچه از ظلم و ستم بر قرة العین رسول
رفت از سنگین دلان، بر صدق این معنی گواست
۲۳مظهر انوار ربانی، حسین بن علی
آن که خاک آستانش دردمندان را شفاست
۲۴ابر رحمت سایبان قبه پر نور او
روضه اش را از پر و بال ملایک بوریاست
۲۵دست خالی برنمی گردد دعا از روضه اش
سایلان را آستانش کعبه حاجت رواست
۲۶در رجب هر کس موفق شد به طوف مرقدش
بی تردد جای او در مقعد صدق خداست
۲۷در ره او زایران را هر چه از نقد حیات
صرف گردد، با وجود صرف گردیدن بجاست
۲۸چون فتاده است این مصیبت زائران را عمر کاه
در تلافی زان طوافش روح بخش و جانفزاست
۲۹نیست اهل بیت را رنگین تر از وی مصرعی
گر بود بر صدر نه معصوم جای او، بجاست
۳۰کور اگر روشن شود در روضه اش نبود عجب
کان حریم خاص مالامال از نور خداست
۳۱با لب خشک از جهان تا رفت آن سلطان دین
آب را خاک مذلت در دهان زین ماجراست
۳۲زین مصیبت می کند خون گریه چرخ سنگدل
این شفق نبود که صبح و شام ظاهر برسماست
۳۳عقده ها از ماتمش روی زمین را در دل است
دانه تسبیح، اشک خاک پاک کربلاست
۳۴در ره دین هر که جان خویش را سازد فدا
در گلوی تشنه او آب تیغ آب بقاست
۳۵تا بدخشان شد جگرگاه زمین از خون او
هر گیاهی کز زمین سر برزند لعلی قباست
۳۶نیست یک دل کز وقوع این مصیبت داغ نیست
گریه فرض عین هفتاد و دو ملت زین عزاست
۳۷می دهد غسل زیارت خلق را در آب چشم
این چنین خاک جگرسوزی ز مظلومان کراست؟
۳۸بهر زوارش که می آیند با چندین امید
هر کف خاک از زمین کربلا دست دعاست
۳۹مردگان با اسب چوبین قطع این ره می کنند
زندگان را طاقت دوری ز درگاهش کجاست؟
۴۰از سیاهی داغ این ماتم نمی آید برون
این مصیبت هست بر جا تا بجا ارض و سماست
۴۱از جگرها می کشد این نخل ماتم آب خویش
تا قیامت زین سبب پیوسته در نشو و نماست
۴۲گرچه از حجت بود حلم الهی بی نیاز
این مصیبت حجت حلم گرانسنگ خداست
۴۳قطره اشکی که آید در عزای او به چشم
گوشوار عرش را از پاکی گوهر سزاست
۴۴زائران را چون نسازد پاک از گرد گناه؟
شهپر روح الامین جاروب این جنت سراست
۴۵سبحه ای کز خاک پاک کربلا سامان دهند
بی تذکر بر زبان رشته اش ذکر خداست
۴۶چند روزی بود اگر مهر سلیمان معتبر
تا قیامت سجده گاه خلق مهر کربلاست
۴۷خاک این در شو که پیش همت دریا دلش
زایران را پاک کردن از گنه کمتر سخاست
۴۸مغز ایمان تازه می گردد ز بوی خاک او
این شمیم جانفزا با مشک و با عنبر کجاست؟
۴۹زیر سقف آسمان، خاکی که از روی نیاز
می توان مرد از برایش، خاک پاک کربلاست
۵۰تا شد از قهر الهی طعمه دوزخ یزید
نعره هل من مزید از آتش دوزخ نخاست
۵۱تکیه گاهش بود از دوش رسول هاشمی
آن سری کز تیغ بیداد یزید از تن جداست
۵۲آن که می شد پیکرش از برگ گل نیلوفری
چاک چاک امروز مانند گل از تیغ جفاست
۵۳آن که بود آرامگاهش از کنار مصطفی
پیکر سیمین او افتاده زیر دست و پاست
۵۴چرخ از انجم در عزایش دامن پر اشک شد
تا به دامان جزا گر ابر خون گرید رواست
۵۵مدحش از ما عاجزان صائب بود ترک ادب
آن که ممدوح خدا و مصطفی و مرتضاست
۵۶سال تاریخ مدیح این امام المتقین
چون نهد «جان » سر به پایش «مدح شاه کربلاست »
۵۷