زهی عذار تو آیینه دار حیرانی
عرق به روی تو واله چو چشم قربانی
۱ز خط سبز، پریزاد می کند تسخیر
لب عقیق تو چون خاتم سلیمانی
۲ز لنگر تو فلک نقطه ای است پا بر جا
ز شوخی تو زمین کشتیی است طوفانی
۳به جلوه گاه تو خورشید چون نظربازان
نهاده است به دیوار، پشت حیرانی
۴چو مغز پسته فلک در شکر شود پنهان
چو پسته تو درآید به شکرافشانی
۵توان ز لعل لبت از صفای گوهر دید
خط نرسته چو زنار از سلیمانی
۶شکسته زلف تو شاخ غرور سنبل را
دریده پرده گل غنچه ات ز خندانی
۷قدح به دست تو شبنم به روی لاله و گل
عرق به روی تو آب گهر ز غلطانی
۸به جلوه گاه تو خورشید طلعتان زده اند
ز چشم مست، سراپرده های حیرانی
۹ز شرم آن خم ابرو چو طاق نسیان شد
ز چشم خلق جهان قبله مسلمانی
۱۰چنان فسانه حسن تو گشت عالمگیر
که گشت خواب فراموش، ماه کنعانی
۱۱ز خال روی تو کار سپند می آید
که داغ لاله کند لاله را نگهبانی
۱۲ز شرم چشم سیاه تو گوشه گیر شده است
به چشم خوش نگهان سرمه صفاهانی
۱۳سپند از سر آتش نمی تواند خاست
به محفلی که تو جولان کنی، ز حیرانی
۱۴اگر ز حسن خداداد پرده برداری
حرم چو محمل لیلی شود بیابانی
۱۵کسی چگونه ازان روی چشم بردارد؟
که بازداشت عرق را ز گرم جولانی
۱۶نمی توان ز حیا دید سیر روی ترا
کباب کرد مرا این حجاب نورانی
۱۷نمی برد می گلرنگ زنگ از خاطر
چنان که چشم تو دل می برد به آسانی
۱۸چنان به عهد تو گردید خوار و بی رونق
که کافران را دل سوخت بر مسلمانی
۱۹صفای آن لب میگون ز خط سبز افزود
که نشأه بیش بود با شراب ریحانی
۲۰مگر گذشت ز گلزار، سرو موزونت؟
که طوق فاختگان است چشم قربانی
۲۱حریم غنچه به گل بوته گداز شود
به گلشنی که دهی عرض پاکدامانی
۲۲به چشم روزنه اش دایم آب می گردد
ز عارض تو شود خانه ای که نورانی
۲۳کراست زهره ز روی تو نقش بردارد؟
که خشک چو رگ سنگ، خامه مانی
۲۴ز قید مور میانان نجات ممکن نیست
گسستنی نبود ربطهای روحانی
۲۵تو چون پیاله به دورافکنی ز گردش چشم
گزک کند لب خود توبه از پشیمانی
۲۶زمین ز جنبش آسودگان به رقص آید
ته پیاله خود گر به خاک افشانی
۲۷نظر به لطف نمایان چو دیگرانم نیست
مرا ز دور بود بس نگاه پنهانی
۲۸به خشم و ناز مرا ناامید نتوان کرد
که تار و پود امیدست چین پیشانی
۲۹شده است بر تو نکویی ز دلربایان ختم
چنان که ختم به صاحبقران جهانبانی
۳۰سپهر مرتبه عباس شاه دریا دل
که می درخشدش از جبهه فر یزدانی
۳۱چنان که گشت به سبابه مستقیم ایمان
بلند شد ز لوای تو دین یزدانی
۳۲به چشم دیده وران نامه ای است سربسته
نظر به خلق تو صبح گشاده پیشانی
۳۳ز سهم خنجر ظالم گداز صولت تو
به شیر پهلوی لاغر کند نیستانی
۳۴ز شوق بندگیت پاک گوهران آیند
ز امهات، کمر بسته چون سلیمانی
۳۵به دور عدل تو کز بند شد جهان آزاد
به طوق فاختگان سرو کرد سوهانی
۳۶ز آشیانه خفاش برنمی آید
ز شرم رای منیر تو مهر نورانی
۳۷ز انفعال سر آستین خود خاید
خرد به بزم تو چون کودک دبستانی
۳۸سرش ز فخر چو خورشید بر فلک ساید
ز سجده تو شود جبهه ای که نورانی
۳۹ز مهر و ماه فلک خشت سیم و زر آرد
عمارتی که شود همت تواش بانی
۴۰ز هیبت تو شود آب زهره مریخ
به آسمان سر تهدید اگر بجنبانی
۴۱به نسبتخم تیغت به چرخ می ساید
سر مفاخرت خود هلال نورانی
۴۲مگر که آیه سجده است جوهر تیغت؟
که سرکشان را بر خاک سود پیشانی
۴۳گهر ز صلب صدف سفته در وجود آید
نگاه تند کنی گر به ابر نیسانی
۴۴در آفتاب قیامت برهنگی نکشد
به جرم هر که تو دامان عفو پوشانی
۴۵به عهد رایض عدل تو توسن گردون
گذاشت سرکشی از سر چو اسب چوگانی
۴۶ز فیض دست گهربارت ای بهار امید
زمین ز آب گهر کشتیی است طوفانی
۴۷به روزگار تو کار سپهر بدگوهر
بود چو عامل معزول سبحه گردانی
۴۸ز بس که جود تو مهر لب سؤال شده است
صدف دهن نگشاید به ابر نیسانی
۴۹میانه تو و عباس شاه خلد سریر
تفاوتی است که در نقش اول و ثانی
۵۰شود ز سینه گاو زمین عیان برقش
به کوه قاف اگر تیغ خود بخوابانی
۵۱چو ماه عید به انگشت می نمایندش
ز بس که تیغ تو طاق است در سرافشانی
۵۲اگر چه فتح و ظفر را عصای تکیه گه است
به فوج خصم کند نیزه تو ثعبانی
۵۳خصال خوب تو صورت پذیر اگر گردد
شود بساط جهان پر ز ماه کنعانی
۵۴به عهد حفظ تو دریا چو دیده ماهی
شرار را ز خموشی کند نگهبانی
۵۵چنان ز عدل تو معمور گشت روی زمین
که جغد برد به خاک آرزوی ویرانی
۵۶خط غبار نخیزد دگر ز روی بتان
به آب تیغ، تو چون گرد فتنه بنشانی
۵۷کشی به پنجه قدرت به رنگ مو ز خمیر
ز صلب خاره رگ سنگ را به آسانی
۵۸به عهد رای تو چون شمع صبح می لرزد
به نور دیده خود آفتاب نورانی
۵۹چنان به حفظ تو دارند خلق استظهار
که می کنند ز کاغذ کلاه بارانی
۶۰کجاست خاطر آشفته در جهان، که نماند
ز حسن عهد تو در خوابها پریشانی
۶۱کف سخای ترا چارفصل نوروزست
اگر بهار کند ابر گوهرافشانی
۶۲دعا به دست مرا سوی خویش می خواند
وگرنه نیست مرا سیری از ثناخوانی
۶۳مدام تا ز شبستان برج حوت نهد
قدم به بیت شرف آفتاب نورانی
۶۴ز نور جبهه صاحبقران منور باد
فضای شش جهت و چار باغ ارکانی
۶۵