دگربار از جلوس شاه دوران
دو چندان شد نشاط اهل ایران
۱نشست از نو خدیو هفت اقلیم
مربع بر سریر چار ارکان
۲ز روزافزونی اقبال و دولت
صفی الله، شد سلطان سلیمان
۳به دولت تکیه زد بر مسند جم
سلیمان خاتم فرمانروایان
۴مزاج اشرف از گرداندن نام
برآمد ز انحراف از لطف یزدان
۵ز تخت سلطنت شد عالم افروز
چو از بیت الشرف خورشید تابان
۶دگربار اختر صاحبقرانی
شد از پیشانی دولت فروزان
۷سلیمان وار خواهد راند ازین نام
به جن و انس و وحش و طیر فرمان
۸ز جشن نامی صاحبقران، شد
سراپای فلک یک چشم حیران
۹سر منبر رسید از خطبه بر عرش
رخ زر شد ز نقش سکه خندان
۱۰سر تسلیم را یکسر نهادند
همه گردنکشان بر خط فرمان
۱۱ز تاج زرنگار تاجداران
جهان شد باغ زرین سلیمان
۱۲چو صحن آسمان شد پر ستاره
زمین از سجده زرین کلاهان
۱۳ز شکرخنده صبح طرب شد
بساط آفرینش شکرستان
۱۴زمین شد صفحه مسطر کشیده
رسید از بس به هر جا مد احسان
۱۵نگین نقش مرادی را که می خواست
به دست آورد در دور سلیمان
۱۶پریشانی ز دلها رخت بربست
ز جمعیت شد این سی پاره قرآن
۱۷چنان محکوم فرمانش جهان شد
که نافرمان نمی روید ز بستان
۱۸ازین جان جهان آفاق جان یافت
اگر شد زنده خضر از آب حیوان
۱۹ز شادی استخوان در پیکر خلق
به زیر پوست شد چون پسته خندان
۲۰نریزد گوهر از تار گسسته
ز بس شد منتظم اوضاع دوران
۲۱ز نور رای او در دیده ها شد
چراغ روز، خورشید درخشان
۲۲جواهر سرمه اهل نظر شد
ز فیض مقدمش خاک صفاهان
۲۳ز خیراندیشی او گشت از بیم
شرارت چون شرر در سنگ پنهان
۲۴ز امنیت به چشم پاسبانان
رگ خواب فراغت گشت مژگان
۲۵بود تیغ کج او دال بر فتح
شود چون ماه نو هر جا نمایان
۲۶کند کار جهان را راست چون تیر
برآید چون کمان او ز قربان
۲۷دهد سد سکندر کوچه چون نیل
چو آید توسن عزمش به جولان
۲۸چو نخل موم از خورشید گردد
ز برق تیغ او رومی گریزان
۲۹سپاه روسیاه هند گردد
چو بز از عطسه تیغش گریزان
۳۰ز تیغ کج کند همچون کجک محو
سیه مستی ز مغز زنده فیلان
۳۱ز برق تیغ عالمسوز او لعل
شود خون در جگرگاه بدخشان
۳۲بود دست ولایت پشتبانش
نگردد خصم ازو چون روی گردان؟
۳۳رساند جوهر تیغش نسب را
به صلب ذوالفقار شاه مردان
۳۴اگر بر کوه آهن حمله آرد
شود چون قطره سیماب لرزان
۳۵به هر فوجی که رو آرد به اقبال
شود چون ابر از صرصر پریشان
۳۶ندارد شهسواری همچو او یاد
ز شاهان جهان این سبز میدان
۳۷گذارد از شکوهش سینه بر خاک
گر آرد رخش رستم در ته ران
۳۸به شیران شکاری برق تیغش
کند انگشت زنهاری نیستان
۳۹شود چون ابر از سرعت فلک سیر
کند بر کوه اگر اجرای فرمان
۴۰شود جاری ز امرش چشمه از سنگ
ز نهیش شیر برگردد به پستان
۴۱به دور حفظ او بتوان گذر کرد
به بال کاغذین از آتش آسان
۴۲چو سبابه ز انگشتان دیگر
سرافراز لوای اوست ایمان
۴۳ز امثال و ز اقران است ممتاز
چو بسم الله از آیات قرآن
۴۴گشاد جبهه از خلقش دلیل است
که باشد کعبه در ناف بیابان
۴۵ز عریانی بود در حشر ایمن
به جرم هر که پوشانید دامان
۴۶صدا از کوه حلمش برنگردد
شود سیل بهاران گر خروشان
۴۷گران گردد ز گوهر دامن خاک
سبک سازد چو دست گوهرافشان
۴۸گذارد بحر پشت دست بر خاک
به پیش ابر احسانش ز مرجان
۴۹دهد گر حاصل دریا به سایل
همان از شرم گردد گوهرافشان
۵۰نهان شد جغد چون گنج از نظرها
شد از عدلش ز بس آباد ویران
۵۱به این درگاه از آغاز دولت
نمودند التجا پیوسته شاهان
۵۲به عزم اقتباس نور دولت
به این دولتسرا آمد ندرخان
۵۳همایون از اجاق جد او کرد
چراغ دولت خود را فروزان
۵۴به این درگاه بابر التجا کرد
چو عاجز شد ز جنگ اهل توران
۵۵به غیر از شاه ایران نیست شاهی
خدیو تاج بخش از شهریاران
۵۶به محراب اجابت می کند پشت
ازین در هر که گردد روی گردان
۵۷ازین عید جلوس تازه گردید
همه روی زمین یک روی خندان
۵۸شب و روز جهان در دلگشایی
به میزان عدالت گشت یکسان
۵۹ز حسن عهد این شاه جوان بخت
جوانی را ز سر بگرفت دوران
۶۰نشاط این زمان بهجت افزا
به جوش آورد خون نوبهاران
۶۱به روی خلق از ابر گهربار
گشود ابواب رحمت لطف یزدان
۶۲به شان خاک، نازل گشت از ابر
هزاران آیه رحمت ز باران
۶۳زمین از سبزه شد تخت زمرد
ز لاله کوه شد کان بدخشان
۶۴به آب گوهر از دلها فرو شست
غبار کلفت و غم ابر نیسان
۶۵شد از گلهای الوان بیضه خاک
به زیر شهپر طاوس پنهان
۶۶زبان شکر جای سبزه روید
درین فصل بهار از باغ و بستان
۶۷مبارکباد شد یکسر درین فصل
سرود عندلیبان گلستان
۶۸الهی تا به گرد مرکز خاک
بود پرگار نه افلاک، گردان
۶۹فلک ها بر مراد او کند دور
چو انگشتر به فرمان سلیمان
۷۰