کیمیای خوشدلی خاک دیار اشرف است
صیقل دلها هوای بی غبار اشرف است
۱آسمان یک برگ سبز از نوبهار اشرف است
عشرت روی زمین فرش دیار اشرف است
۲ابر با آن سرکشی اینجا به خاک افتاده است
بحر با آن منزلت آیینه دار اشرف است
۳آیه رحمت که نازل ز گردون بر زمین
پیش ارباب بصیرت آبشار اشرف است
۴اشک شادی چشمه ای از دامن کهسار اوست
دلگشایی غنچه ای از شاخسار اشرف است
۵هست اگر شیرازه ای اوراق برگ عیش را
رشته باران ابر نوبهار اشرف است
۶در پس دیوار محشر روی پنهان کرده است
گلشن فردوس از بس شرمسار اشرف است
۷از کواکب، نوبهار بی خزان آسمان
با هزاران چشم، حیران عذار اشرف است
۸جای شبنم می چکد از سبزه اش آب حیات
خضر فرخ پی همانا آبیار اشرف است
۹می توان دریافت از باران پی در پی که مهر
شرمسار از جبهه گوهر نثار اشرف است
۱۰سرخ رویی لازم این بوم و بر افتاده است
این عقیق آبدار از کوهسار اشرف است
۱۱دیده یعقوب در آغوش بوی پیرهن
چشم بر راه نسیم بی غبار اشرف است
۱۲آفتابی کز فروغش چشم انجم خیره شد
چون چراغ روز پیش لاله زار اشرف است
۱۳عمر جاویدان که رعنایی به قدش جامه ای است
سرو کوتاهی ز طرف جویبار اشرف است
۱۴چرخ مینایی که دستی نیست بر بالای او
سبزه خوابیده ای از مرغزار اشرف است
۱۵آب گوهر در صدف زنجیر می خاید ز موج
بس که از جان تشنه خاک دیار اشرف است
۱۶چون سواد چشم خوبان، گوشه های دلفریب
از برای میکشی در هر کنار اشرف است
۱۷زنده شد هر کس که چشمی از هوایش آب داد
چشمه حیوان هوای آبدار اشرف است
۱۸نیست جز مازندران دارالامانی خاک را
وقت آن کس خوش که ساکن در دیار اشرف است
۱۹از صف حوران نظر پوشیده می آید برون
هر که را دل واله سیر و شکار اشرف است
۲۰نیست بی تیغ زبان خورشید در هر جا که هست
این گل بی خار در جیب و کنار اشرف است
۲۱می زند بر سینه خاک اصفهان از سرمه سنگ
بس که در تاب از هوای مشکبار اشرف است
۲۲رشته حب الوطن را پاره کردن سهل نیست
این برش مخصوص تیغ کوهسار اشرف است
۲۳دیده ها را شستشو دادن ز گرد اصفهان
کار هر ناشسته رویی نیست، کار اشرف است
۲۴خار دیوارش گل بی خار باشد سر به سر
این چه سرسبزی است با خاک دیار اشرف است
۲۵نیست محتاج چراغان شام او، کز هر ترنج
مهر تابان دگر بر شاخسار اشرف است
۲۶در حریم بوستانش نرگس بیمار نیست
بس که صحت در هوای سازگار اشرف است
۲۷با بهشت از یک گریبان سر برون می آورد
هر که را در پرده دل خارخار اشرف است
۲۸گر شراب بی خماری هست در جام سپهر
بی تکلف آبهای خوشگوار اشرف است
۲۹نیست در روی عرقناک و جبین شرمگین
این تماشاها که در دریا کنار اشرف است
۳۰از هجوم گل رگ لعل است هر خاری در او
سینه کوه بدخشان داغدار اشرف است
۳۱ابر چون بال پری، پر در پر هم بافته است
غالبا تخت سلیمان کوهسار اشرف است
۳۲هست از فیض قدوم شهریار نوجوان
این برومندی که در خاک دیار اشرف است
۳۳شهسوار سبز میدان فلک، عباس شاه
کز چنین گوهرفشانی نوبهار اشرف است
۳۴باد روشن نه صدف از گوهر دریا دلش
تا سحاب گوهرافشان آبیار اشرف است
۳۵