وقت خط پهلو تهی از یار کردن مشکل است
در بهاران پشت بر گلزار کردن مشکل است
۱می توان کردن به تلقین زنده خون مرده را
بخت خواب آلود را بیدار کردن مشکل است
۲می گریزند اهل دل از صحبت زهاد خشک
رو به روی صورت دیوار کردن مشکل است
۳می رسد از ذوق هر کاری به معراج کمال
بر امید کارفرما کار کردن مشکل است
۴بحر از باد مخالف می شود شوریده تر
از نصیحت مست را هشیار کردن مشکل است
۵اختیاری نیست فریاد من از وضع جهان
سیل را خاموش در کهسار کردن مشکل است
۶می توان بر خود گوارا کرد مرگ تلخ را
زندگانی را به خود هموار کردن مشکل است
۷هست در آمیزش تردامنان مرگ شرار
پیش خامان سوز خود اظهار کردن مشکل است
۸در گذر صائب ز دل، افتاد چون در قید زلف
مهره بیرون از دهان مار کردن مشکل است
۹