داستان شوق را تحریر کردن مشکل است
بحر را از موج در زنجیر کردن مشکل است
۱بند پیش سیل بی زنهار نتواند گرفت
بی قرار شوق را زنجیر کردن مشکل است
۲با تهی چشمان چه سازد نعمت روی زمین؟
چشم روزن را ز پرتو سیر کردن مشکل است
۳می توان ز افسانه کردن چشم آهو را به خواب
چشم عیار ترا تسخیر کردن مشکل است
۴دستگیری نیست پیری را به جز افتادگی
این کهن دیوار را تعمیر کردن مشکل است
۵خواب زاهد تلخ گردیده است از یاد بهشت
کودکان را ترک جوی شیر کردن مشکل است
۶گفتگوی اهل غفلت قابل تأویل نیست
خواب پای خفته را تعبیر کردن مشکل است
۷معنی پیچیده می پیچد زبان تقریر را
آیه آن زلف را تفسیر کردن مشکل است
۸هست زیر آسمان امنیت خاطر محال
خواب راحت در دهان شیر کردن مشکل است
۹با صف مژگان نظربازی نه کار هر کس است
دیده را آماجگاه تیر کردن مشکل است
۱۰خط غباری نیست کز وی دل توان برداشتن
چاره این خاک دامنگیر کردن مشکل است
۱۱تشنگی نتوان به شبنم بردن از ریگ روان
دیده نادیدگان را سیر کردن مشکل است
۱۲با خیال خشک تا کی سر به یک بالین نهم؟
دست در آغوش با تصویر کردن مشکل است
۱۳نیست جز تسلیم صائب هیچ درمان عشق را
پنجه در سر پنجه تقدیر کردن مشکل است
۱۴