هر چه دارد در خم سربسته گردون از من است
می به حکمت می خورم، جای فلاطون از من است
۱تا خم می در زمین خانه ام در خاک هست
عشرت روی زمین با گنج قارون از من است
۲نیست چون عنقا ز من جز نام چیزی در میان
خود پرستش می کند خود را و ممنون از من است
۳از تلاش قرب ظاهر با خیالش فارغم
لفظ از هر کس که خواهد باش، مضمون از من است
۴خلوت اندیشه ام چون غنچه لبریز گل است
خار دیوارست هر نقشی که بیرون از من است
۵باده پر زور در مینا سرایت می کند
این که پیراهن درد هر صبح گردون از من است
۶اهل معنی می زنند از غیرت من پیچ و تاب
مصرعی را می کند گر سرو موزون از من است
۷با جنون شهری من برنمی آید کسی
در بیابان این چنین سرگشته مجنون از من است
۸بوی خون می آید از تیغ زبان بلبلان
ورنه می گفتم که روی باغ گلگون از من است
۹می زنم نقش دگر بر آب در هر دم زدن
رنگ دریای سخن صائب دگرگون از من است
۱۰