نازک اندامی که عالم تشنه آغوش اوست
سایه بالای او از سرکشی همدوش اوست
۱باده تلخی که ما را در سماع آورده است
نه خم افلاک در وجد و سماع از جوش اوست
۲زان گلاب تلخ کز رخساره گل می چکد
می توان دانست پند بلبلان در گوش اوست
۳می توان خواند از بیاض چهره اش چون خط سبز
گفتگوهایی که پنهان در لب خاموش اوست
۴آدمی گر خون بگرید از گرانباری رواست
کانچه نتوانست بردن آسمان، بر دوش اوست
۵طوق قمری گرچه باشد صائب از دل تنگتر
سرو با آن دستگاه حسن در آغوش اوست
۶