از کواکب آسمان روی حجاب آلوده است
از شفق آفاق لبهای شراب آلوده است
۱باده ممزوج می باید دل بیمار را
سازگار عاشقان لطف عتاب آلوده است
۲گل که دامان خود از شبنم نمازی کرده است
در حریم شرم، دامان شراب آلوده است
۳می زند از شادمانی، جوش می خون در دلم
تا که دست و لب به خون این کباب آلوده است؟
۴در خطرگاهی که ما کشتی در آب افکنده ایم
تیغ هر موجی به خون صد حباب آلوده است
۵هیچ صافی در جهان آب و گل بی درد نیست
از یتیمی، آب در گوهر تراب آلوده است
۶در ره خوابیده مطلب، که بیداری است خواب
هر سر مو بر تنم مژگان خواب آلوده است
۷دود خط در پرده فانوس گردد جلوه گر
بس که شمع عالم افروزش حجاب آلوده است
۸دستگاه غفلت هر کس به قدر جاه اوست
دولت بیدار، اینجا پای خواب آلوده است
۹مستی فردای ما، امروز می بخشد خمار
برق تیغ انتقام از بس شتاب آلوده است
۱۰خنده مهر شبنم از لب برگ گل را بر نداشت
مست شد یار و همان حرفش حجاب آلوده است
۱۱هر شب عیدش به صبح ماتمی آبستن است
عیش روپوش جهان، موی خضاب آلوده است
۱۲می رسد سامان اشک و آه ما صائب ز غیب
آتش رخسار ساقی تا به آب آلوده است
۱۳