دل میان چار عنصر تن به سختی داده ای است
دانه در آسیای چار سنگ افتاده ای است
۱خرده جان مقدس در تن خاکی نهاد
موری از دست سلیمان بر زمین افتاده ای است
۲نیست چون سرو و صنوبر حاصلش جز بار دل
در ریاض آفرینش هر کجا آزاده ای است
۳پیش ارباب بصیرت کز ته کار آگهند
گرمی این سرد مهران دوزخ آماده ای است
۴نیست حق جویندگان را دیده باریک بین
ورنه هر خاری درین وادی به مقصد جاده ای است
۵بر سر حرف آورد صائب مرا دلهای پاک
چون قلم باغ و بهار من زمین ساده ای است
۶