شمع را بالین پر، بال و پر پروانه است
بستر آسودگی خاکستر پروانه است
۱از سپرداری است عاجز گرچه دست رعشه دار
شمع را دست حمایت شهپر پروانه است
۲گرم برخور با هواداران که حسن شمع را
نیل چشم زخم از خاکستر پروانه است
۳این ز آتش می گریزد وان بر آتش می زند
شیر با آن زهره داغ جوهر پروانه است
۴می کند خورشید تابان ذره را اکسیر عشق
گریه شمع از فروغ منظر پروانه است
۵نیست فکر عاشق سرگشته آن بی باک را
ورنه شمع از هر شراری رهبر پروانه است
۶پایه عشق گرانقدرست بالاتر ز حسن
شمع با آن سرکشی زیر پر پروانه است
۷نیست از سو محبت بلبلان را بهره ای
این شراب آتشین در ساغر پروانه است
۸نیست پروا عاشقان را از نگاه تلخ یار
دود خشک شمع، ریحان تر پروانه است
۹حسن، فیض آب خضر از عشق صائب می برد
بخت سبز شمع از چشم تر پروانه است
۱۰