هر که غافل را نصیحت می کند دیوانه است
خواب غفلت برده را طبل رحیل افسانه است
۱نفس خائن زندگی را تلخ بر من کرده است
وای بر آن کس که دزدش در درون خانه است
۲ماتم و سور جهان با یکدگر آمیخته است
صاف و درد این چمن چون لاله یک پیمانه است
۳نیست در فکر گلستان بلبل بی درد ما
بس که در کنج قفس مشغول آب و دانه است
۴تا دهن بازست روزی می رسد از خواب غیب
عقد دندانها کلید رزق را دندانه است
۵اختر اقبال بی برگان بلند افتاده است
هر که را شمع و چراغی هست از پروانه است
۶هر چه غیر از نقطه وحدت درین دفتر بود
دیده بالغ نظر را ابجد طفلانه است
۷حسن نتواند ز فرمان سرکشیدن عشق را
شمع با آن سرکشی زیر پر پروانه است
۸برنیاید زاهد از فکر بهشت و جوی شیر
نقل خواب آلودگان شیرینی افسانه است
۹گوهر ارزنده ای گر هست آب تلخ را
در بساط دلفریبی گریه مستانه است
۱۰بلبلان در زیر پر سیر گلستان می کنند
برگ عیش غنچه خسبان در درون خانه است
۱۱در مقام خویش هر زشتی بود صائب نکو
می برد چون خال دل تا جغد در ویرانه است
۱۲