روی کار دیگران و پشت کار من یکی است
روز و شب در دیده شب زنده دار من یکی است
۱سنگ راه من نگردد سختی راه طلب
کوه و صحرا پیش سیل بی قرار من یکی است
۲خنده کبک و صدای تیشه های دلخراش
در دل آسوده کوه وقار من یکی است
۳نیست چون گل جوش من موقوف جوش نوبهار
خون منصورم،خزان و نوبهار من یکی است
۴قلب من گردیده از اکسیر خرسندی طلا
چهره زرین و قصر زرنگار من یکی است
۵بی تأمل بر نمی دارم قدم از جای خویش
خار و گل ز آهستگی در رهگذار من یکی است
۶گرچه در ظاهر عنان اختیارم داده اند
حیرتی دارم که جبر و اختیار من یکی است
۷ساده لوحی فارغ از رد و قبولم کرده است
زشت و زیبا در دل آیینه وار من یکی است
۸جوش گل غافل نمی سازد مرا زان گلعذار
گر شود عالم نگارستان، نگار من یکی است
۹نیست هر لخت از دل صد پاره ام جایی گرو
سکه سیم و زر کامل عیار من یکی است
۱۰می برم چون چشم خوبان دل به هر حالت که هست
خواب و بیداری و مستی و خمار من یکی است
۱۱من که چون گوهر ز آب خویش دریایی شدم
ساحل خشک و محیط بی کنار من یکی است
۱۲می رباید کوه را چون کاه صائب سیل عشق
ورنه کوه قاف و صبر پایدار من یکی است
۱۳