عمر شمع صبح و لطف بی بقای او یکی است
عهد گل در زود رفتن با وفای او یکی است
۱گرچه در هر گوشه صد قربانی لب تشنه هست
آن که زمزم سرزند از زیر پای او یکی است
۲هر که را بر دست نقاش است چشم دوربین
رتبه بال و پر طاوس و پای او یکی است
۳مرکز بر گرد سر گردیدن عالم شده است
کعبه قانع که در سالی قبای او یکی است
۴در حلاوتخانه وحدت دویی را بار نیست
قند شیرین کار و زهر جانگزای او یکی است
۵هر که چون صائب کند قطع طمع از روزگار
در مذاقش لطف گردون و جفای او یکی است
۶